𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡
𝐖𝐡𝐞𝐫𝐞 𝐃𝐚𝐧𝐜𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐌𝐮𝐬𝐢𝐜 𝐂𝐚𝐧𝐧𝐨𝐭 𝐑𝐞𝐚𝐜𝐡
p6
لبخند روی لب های آقای پارک نه تنها محو نشد، بلکه پررنگ تر هم شد.
پارک با انگشتِ اشارهاش به گوشهی کاغذ اشاره کرد: «جونگکوک، تو فکر میکنی فقط چون برای ویدیوهایِ تیکتاکت فضایِ استودیو اجاره میکنی، به قوانینِ کپیرایت و بندهایِ ظریفِ اجارهنامه توجه کردی؟ وقتی اون پایین رو امضا کردی، در واقع اجازه دادی کمپانیِ ما “حقِ استفادهیِ تجاری از سبکِ هنریِ تو” رو در صورتِ نیاز داشته باشه.»
تهیونگ حالا فهمیده بود این بازی یک شطرنجه که اون ها حتی مهره هاش هم نبودن.
جونگکوک نگاهی به تهیونگ انداخت. در چشمهایِ تیره و نافذش، برای اولین بار، اثری از درکِ متقابل دیده میشد. انگار هر دو در یک لحظه فهمیدن که برایِ شکست دادنِ این سیستم، جنگیدن با همدیگه احمقانهترین کارِ ممکنه. حالا هردوشون شکاری بودن که تو یه قفس گیر کرده بودن، و شکارچی مشترک داشتن. پس برای خروج از قفس، به کمک همدیگه نیاز داشتن.
آقای پارک نیشخندی زد و درحالی که پوشه ای پر از اسناد و قرار داد های مهم رو مرتب میکرد گفت:« خب، سوالی نمی مونه. فردا ساعت ۹ صبح هردوتون رو همینجا میبینم. »
جونگکوک با انگشت شصت و اشارش ابروهاش رو مالید. اسکیت بردش رو روی زمین انداخت و درحالی که هدفونش رو روی سرش تنظیم میکرد از استادیو خارج شد. با کمک اسکیت بردش، حالا دو یا سه برابر سریع تر از حد معمول حرکت میکرد.
صدای آهنگ رو در حدی زیاد کرد که نه صدای آقای پارک، و نه صدای افکار آزاردهنده ی خودش رو نشنوه.
به استادیوی رقص رسید. جایی که نیاز نبود چیزی رو توضیح بده، حرکات بدنش این کار رو میکردن.
اسکین بردش رو گوشه ای به دیوار تکیه داد. هودیش رو در آورد و کلاهی از توی کیفش بیرون آورد و سرش کرد.
حالا نوبت ضبط یه ویدیوی تیک تاک دیگه بود. گوش دادن با موسیقی، سرعت زیاد اسکیت برد، رقصیدن و ضبط ویدیویی تیک تاک، این ها روش جونگکوک برای فرار از واقعیت بود.
از طرفی تهیونگ حالا به سمت استادیوی ضبط رفته بود. افکار مزاحمش خاموش نمیشدن.. گیتار قدیمی که همیشه گوشه ی استادیوی ضبط میذاشت رو برداشت. میکروفون رو تنظیم کرد.
و شروع کرد به خوندن آهنگ خودش..
Rain، Injection my body; skin to bone
بارون، به بدنم تزریق شو، پوست تا استخوان.
I want to run in the rain, but the ground is slippery.
میخوام زیر بارون بدوم، اما زمین لیزه.
Cloud, cloud don't cry.
ابر، ابر، ابر گریه نکن.
father is here. listen to your sound
بابا اینجاست. به صدات گوش میده.
so don't hide, never ever.
پس هرگز پنهان نشو.
just let me help you with my sound
فقط بذار با صدام کمکت کنم.
Let's face it together.
بذار باهم باهاش رو به رو بشیم
(ووکال)be my cloud
ابر من شو
آهنگم من نوشتم
۵۵لایک ۱۰۰کامنت ۱۵بازنشر
p6
لبخند روی لب های آقای پارک نه تنها محو نشد، بلکه پررنگ تر هم شد.
پارک با انگشتِ اشارهاش به گوشهی کاغذ اشاره کرد: «جونگکوک، تو فکر میکنی فقط چون برای ویدیوهایِ تیکتاکت فضایِ استودیو اجاره میکنی، به قوانینِ کپیرایت و بندهایِ ظریفِ اجارهنامه توجه کردی؟ وقتی اون پایین رو امضا کردی، در واقع اجازه دادی کمپانیِ ما “حقِ استفادهیِ تجاری از سبکِ هنریِ تو” رو در صورتِ نیاز داشته باشه.»
تهیونگ حالا فهمیده بود این بازی یک شطرنجه که اون ها حتی مهره هاش هم نبودن.
جونگکوک نگاهی به تهیونگ انداخت. در چشمهایِ تیره و نافذش، برای اولین بار، اثری از درکِ متقابل دیده میشد. انگار هر دو در یک لحظه فهمیدن که برایِ شکست دادنِ این سیستم، جنگیدن با همدیگه احمقانهترین کارِ ممکنه. حالا هردوشون شکاری بودن که تو یه قفس گیر کرده بودن، و شکارچی مشترک داشتن. پس برای خروج از قفس، به کمک همدیگه نیاز داشتن.
آقای پارک نیشخندی زد و درحالی که پوشه ای پر از اسناد و قرار داد های مهم رو مرتب میکرد گفت:« خب، سوالی نمی مونه. فردا ساعت ۹ صبح هردوتون رو همینجا میبینم. »
جونگکوک با انگشت شصت و اشارش ابروهاش رو مالید. اسکیت بردش رو روی زمین انداخت و درحالی که هدفونش رو روی سرش تنظیم میکرد از استادیو خارج شد. با کمک اسکیت بردش، حالا دو یا سه برابر سریع تر از حد معمول حرکت میکرد.
صدای آهنگ رو در حدی زیاد کرد که نه صدای آقای پارک، و نه صدای افکار آزاردهنده ی خودش رو نشنوه.
به استادیوی رقص رسید. جایی که نیاز نبود چیزی رو توضیح بده، حرکات بدنش این کار رو میکردن.
اسکین بردش رو گوشه ای به دیوار تکیه داد. هودیش رو در آورد و کلاهی از توی کیفش بیرون آورد و سرش کرد.
حالا نوبت ضبط یه ویدیوی تیک تاک دیگه بود. گوش دادن با موسیقی، سرعت زیاد اسکیت برد، رقصیدن و ضبط ویدیویی تیک تاک، این ها روش جونگکوک برای فرار از واقعیت بود.
از طرفی تهیونگ حالا به سمت استادیوی ضبط رفته بود. افکار مزاحمش خاموش نمیشدن.. گیتار قدیمی که همیشه گوشه ی استادیوی ضبط میذاشت رو برداشت. میکروفون رو تنظیم کرد.
و شروع کرد به خوندن آهنگ خودش..
Rain، Injection my body; skin to bone
بارون، به بدنم تزریق شو، پوست تا استخوان.
I want to run in the rain, but the ground is slippery.
میخوام زیر بارون بدوم، اما زمین لیزه.
Cloud, cloud don't cry.
ابر، ابر، ابر گریه نکن.
father is here. listen to your sound
بابا اینجاست. به صدات گوش میده.
so don't hide, never ever.
پس هرگز پنهان نشو.
just let me help you with my sound
فقط بذار با صدام کمکت کنم.
Let's face it together.
بذار باهم باهاش رو به رو بشیم
(ووکال)be my cloud
ابر من شو
آهنگم من نوشتم
۵۵لایک ۱۰۰کامنت ۱۵بازنشر
- ۴.۵k
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط