{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فقط برای خودم هستم ” مـــن…! ”

فقط برای خودم هستم ” مـــن…! ”
خودِ خودم ـ ـ ـ …
نه زیبایم و نه عروسکی و نه محتــاج نگاهی…!
برای تو که صورتـهای رنگ شده را می پرستی
نه سیرت آدمها را ،
هیـچ ندارم…
راهت را بگیر و برو…
حوالی من٬ توقف ممنـوع است
دیدگاه ها (۱)

ﺧــــﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺁﺳﻤــــﺎﻥ...!ﺑﻐﻀﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻣﯿﺸﻮ...

دلم گرفتهاز همه بی تفاوتی هااز همه فراموشی هااز همه بی اعتما...

روزے مے رسَدبے تفآوتے هآیَت رآبآ جآےِ خآلے امحِس ڪُنےو شآید ...

بهش گفتم : واقعا داری میری ؟گفت : آره ...گفتم : منم بیام ؟گف...

فعلا هیچ ایده ای برای فیک یونگی ندارم البته من اول داستانو خ...

عاح....نمی‌دانم....خیلی‌ چیز ها هست که نمی دانم...انتظار هم ...

بیستم | مسافرت یهویی؟. پارک لارابعد از برگشتن از بالکن، دوبا...

🖤🥀سکوت𓆩 پــارت بیست‌ودوم 𓆪 🖤🥀هیچ‌کس حرف نمی‌زد.چشم‌های اسما ...

پارت ۳۹ تهیونگ چند قدم پشت سر لینا رفت.ـ لینا، وایسا.لینا بر...

پارت ۲۴ چند روز بعد، رابطه‌ی من و تهیونگ دوباره وارد مرحله‌ی...

«می‌گویند پاییز فصل عاشقی است؛ فصلِ دل‌سپردن‌های بی‌‌هوا و ق...

پارت اول | یک روز معمولیپارک لاراـ لارا، بیداری؟چشم‌هام رو ب...

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

پارت سی‌وچهارم | شبِ شلوغپارک لارابالاخره جلوی یکی از معروف‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط