{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در مبادله با او

🎀در مبادله با او🎀
🍬Part25🍬
جونگکوکه" بعد دوتا در جلوتر رفت "اینم برای تو" در رو باز کرد و بی هیچ حرفی رفتم داخل،تا خواستم در رو ببندم با دستش مانع شد اسم من یونگیه.میدونم با میل خودت اینجا نیستی و از هرکی و هرچیزی که این جاست بدت میاد،
ولی اگه کاری داشتی میتونی بهم بگی، چیز خاصی
هم اگه نیاز داری میتونی به خدمه ای که هفته ای دوبار میاد اینجا بگی،کمکت میکنن"
با تمام صداقتی که تو لحن و لبخندش حس میکردم ولی باز نمیتونستم بهش لبخند بزنم، سرمو بالا و پایین کردم و در رو بستم.

پایان پارت ۲۵ بانی هام بوسس🍬🍧🪐🍭🍡🎀
دیدگاه ها (۱)

🎀در مبادله با او🎀🍬Part26🍬((جونکوک)) :انتظار برخورد سردش رو د...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part27🍬((راوی)) :تهیونگ وقتی چشماشو باز کر...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part24🍬کوچولو تو جام پریدم، یهو چونه مو گر...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part23🍬((تهیونگ)) :بیست دقیقه ای تو راه بو...

🎀در مبادله با او🎀🍬Part 43🍬نمیخواد میتونم برم"جونگکوک یه کم ص...

مجنون سرخ چشم پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط