در مبادله با او
🎀در مبادله با او🎀
🍬Part26🍬
((جونکوک)) :
انتظار برخورد سردش رو داشتم، میدونستم قراره اینجوری رفتار کنه،ولی نمیفهمم چرا انقدر عصبی شدم، میدونم، میدونم که آدمای زیادی از من بدشون میاد و این کوچیکترین تاثیری تو من نداره. ولی الان....الان فقط دلم میخواد سرش داد بزنم و بگم حق نداره با من اینجوری باشه.
کراواتم رو شل کردم تا یه کم از حس خفگیم کم کنه. لبه ی تختم نشستم که صدای در اومد.
"بیا تو"
یونگی بود و میدونم با دیدن قیافه و رفتار اون باز میخواد نصیحتم کنه.
" بردمش تو اتاقش، جونگکوک..."
"حداقل یه امشب بیخیال حرفای منطقیت شو،خسته م و از هروقت دیگه ای بی حوصله ترم برای اون حرفا"
نفسشو بلند بیرون داد، شب بخیری گفت و رفت.
پایان پارت ۲۶ بانی هام بوسس🍡🍭🪐🧁🍧🍬🎀
🍬Part26🍬
((جونکوک)) :
انتظار برخورد سردش رو داشتم، میدونستم قراره اینجوری رفتار کنه،ولی نمیفهمم چرا انقدر عصبی شدم، میدونم، میدونم که آدمای زیادی از من بدشون میاد و این کوچیکترین تاثیری تو من نداره. ولی الان....الان فقط دلم میخواد سرش داد بزنم و بگم حق نداره با من اینجوری باشه.
کراواتم رو شل کردم تا یه کم از حس خفگیم کم کنه. لبه ی تختم نشستم که صدای در اومد.
"بیا تو"
یونگی بود و میدونم با دیدن قیافه و رفتار اون باز میخواد نصیحتم کنه.
" بردمش تو اتاقش، جونگکوک..."
"حداقل یه امشب بیخیال حرفای منطقیت شو،خسته م و از هروقت دیگه ای بی حوصله ترم برای اون حرفا"
نفسشو بلند بیرون داد، شب بخیری گفت و رفت.
پایان پارت ۲۶ بانی هام بوسس🍡🍭🪐🧁🍧🍬🎀
- ۴.۷k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط