در مبادله با او
🎀در مبادله با او🎀
🍬Part27🍬
((راوی)) :
تهیونگ وقتی چشماشو باز کرده بود صبح شده بود، متوجه شد همونجوری که دیشب با همون لباسا لبه ی تخت نشسته بود و بعدش دراز کشید و تو
فکر بود، خوابش برده بود.گوشیش که کنار سرش بود رو گرفت و قفلشو باز کرد.به ساعت نگاهی انداخت.6 بود و این یعنی هنوز فرصت آماده شدن و رفتن به دانشگاه رو داشت.
از جاش پاشد و سمت دستشویی اتاقش رفت. دست و صورتش رو شست. کوله ای که دیشب همراه ساکش اورده بود رو گرفت و همونجوری از
اتاقش بیرون رفت. از پله ها پایین رفت و جونگکوک و یونگی رو اونجا ایستاده در حالی که هرکدوم یه نوشیدنی دستشون بود دید. بی توجه به اونا سمت در حرکت کرد.
"کجا؟"
تهیونگ نزدیک در ایستاد، چشماشو روی هم فشار داد و نفس عمیقی کشید"دانشگاه" بعد دستشو روی دستگیره گذاشت.
"با اجازه ی کی؟"
پایان پارت 27 بانی هام بوسس🍡🍭🪐🎂🧁🍧🍬🎀
🍬Part27🍬
((راوی)) :
تهیونگ وقتی چشماشو باز کرده بود صبح شده بود، متوجه شد همونجوری که دیشب با همون لباسا لبه ی تخت نشسته بود و بعدش دراز کشید و تو
فکر بود، خوابش برده بود.گوشیش که کنار سرش بود رو گرفت و قفلشو باز کرد.به ساعت نگاهی انداخت.6 بود و این یعنی هنوز فرصت آماده شدن و رفتن به دانشگاه رو داشت.
از جاش پاشد و سمت دستشویی اتاقش رفت. دست و صورتش رو شست. کوله ای که دیشب همراه ساکش اورده بود رو گرفت و همونجوری از
اتاقش بیرون رفت. از پله ها پایین رفت و جونگکوک و یونگی رو اونجا ایستاده در حالی که هرکدوم یه نوشیدنی دستشون بود دید. بی توجه به اونا سمت در حرکت کرد.
"کجا؟"
تهیونگ نزدیک در ایستاد، چشماشو روی هم فشار داد و نفس عمیقی کشید"دانشگاه" بعد دستشو روی دستگیره گذاشت.
"با اجازه ی کی؟"
پایان پارت 27 بانی هام بوسس🍡🍭🪐🎂🧁🍧🍬🎀
- ۳.۲k
- ۱۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط