از تو میگویم و از تو مینویسم,,تو که روح مقدسی داری..تو که
از تو میگویم و از تو مینویسم,,تو که روح مقدسی داری..تو که بال پرواز را دوست داری...دلم میخواهد پریدنت را ببینم.در اوج آسمان پرواز کنی نفسم..
دلم بد گرفته برات..بد تنگ برات..عمرم.دوستت دارم
برای از تو نوشتن بهانه لازم نیست
ادا و اطوار شاعرانه لازم نیست
همین که نام تو را میبرم خودش شعر است
همین که نام تو آمد، ترانه لازم نیست
من و تو در سفر عاشق شدیم و اینسان که
هنوز در سفریم، آشیانه لازم نیست
خود آمدهست به آغوش آتش ابراهیم
خود آمدهست و خودی را زبانه لازم نیست !
به گیسوان پریشان خود مزن شانه
بیا که شانهی من هست و شانه لازم نیست ...
دلم بد گرفته برات..بد تنگ برات..عمرم.دوستت دارم
برای از تو نوشتن بهانه لازم نیست
ادا و اطوار شاعرانه لازم نیست
همین که نام تو را میبرم خودش شعر است
همین که نام تو آمد، ترانه لازم نیست
من و تو در سفر عاشق شدیم و اینسان که
هنوز در سفریم، آشیانه لازم نیست
خود آمدهست به آغوش آتش ابراهیم
خود آمدهست و خودی را زبانه لازم نیست !
به گیسوان پریشان خود مزن شانه
بیا که شانهی من هست و شانه لازم نیست ...
- ۸۶۱
- ۳۰ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط