#پارت_دوم
#پارت_دوم
شَتَرَق رفتم تو شیشه یه لحظه هنگ کرده بودم با یاوردی تصادف یه جیغ خفیفی کشیدم واای خدای من ماشینم نابود شد
با عصبانیت از ماشین پیاده شدم بادیدن ماشین روبه روم هنگ کردم ماشین یارو پورشه بود معلوم بود از اون مایه داراست با لگد زدم به لاستیک ماشینش و با داد گفتم:هوی یابو مگه کوری
راننده از ماشینش پیدا شد او لَ لَ چه جیگریه به چشم برادری
اقاهه:اهم اهم
وای خاک تو سرم فک کنم فهمید داشتم دیدش میزدم اصن به من چه بفهمه خدا چشمو آفریده باهاش نگا کنی منم داشتم نگا میکردم
آقاهه:ببخشید خانوم شما حواستون کجا بود؟
با این حرفش دود از کَلَم بلند شد و با عصبانیت گفتم:زدی ماشین خوشگلمو داغون کردی میپرسی با دهن کجی گفتم حواست کجا بود؟
مرتیکه من که داشتم راهمو میرفتم تو یهو پیچیدی
آقاهه یه پوزخند زد و گفت:خسارتتون چقدر میشه تقدیم کنم
من: پولتو بنداز تو قلکت وقتی که همشو جمع کردی برو خودتو به یه چشم پزشکی نشون بده اوکی یه لبخند بهش زدم که عصبانیتو تو چهرش بیشتر میکرد
سوار ماشینم شدم و رفتم به طرف کافه...
تو راه همش تو فکر ماشینم بودم وایییی اگه بابام بفهمه چی؟نه که من تک فرزندم بابام رو من خیلی حساسه اگه بفهمه تصادف کردم دیگه نمیزاره ماشین برونم بهشم میگی چرا میگه میترسم بهت آسیب برسه اگه تو خدایی نکرده یه طوریت بشه من چیکار کنم بهشم که میگی مواظبم قبول نمیکنه
اشکلی نیست باو خودم میبرمش تعمیرگاه اگه سراغ ماشینو گرفتن میگم به دوستم قرض دادم ایول فکر خوبیه با رسیدن به کافه دست از فکر کردن برداشتم
هانیه و شیدا داشتن واسم دست تکون میدادن با لبخند رفتم طرفشون...
شَتَرَق رفتم تو شیشه یه لحظه هنگ کرده بودم با یاوردی تصادف یه جیغ خفیفی کشیدم واای خدای من ماشینم نابود شد
با عصبانیت از ماشین پیاده شدم بادیدن ماشین روبه روم هنگ کردم ماشین یارو پورشه بود معلوم بود از اون مایه داراست با لگد زدم به لاستیک ماشینش و با داد گفتم:هوی یابو مگه کوری
راننده از ماشینش پیدا شد او لَ لَ چه جیگریه به چشم برادری
اقاهه:اهم اهم
وای خاک تو سرم فک کنم فهمید داشتم دیدش میزدم اصن به من چه بفهمه خدا چشمو آفریده باهاش نگا کنی منم داشتم نگا میکردم
آقاهه:ببخشید خانوم شما حواستون کجا بود؟
با این حرفش دود از کَلَم بلند شد و با عصبانیت گفتم:زدی ماشین خوشگلمو داغون کردی میپرسی با دهن کجی گفتم حواست کجا بود؟
مرتیکه من که داشتم راهمو میرفتم تو یهو پیچیدی
آقاهه یه پوزخند زد و گفت:خسارتتون چقدر میشه تقدیم کنم
من: پولتو بنداز تو قلکت وقتی که همشو جمع کردی برو خودتو به یه چشم پزشکی نشون بده اوکی یه لبخند بهش زدم که عصبانیتو تو چهرش بیشتر میکرد
سوار ماشینم شدم و رفتم به طرف کافه...
تو راه همش تو فکر ماشینم بودم وایییی اگه بابام بفهمه چی؟نه که من تک فرزندم بابام رو من خیلی حساسه اگه بفهمه تصادف کردم دیگه نمیزاره ماشین برونم بهشم میگی چرا میگه میترسم بهت آسیب برسه اگه تو خدایی نکرده یه طوریت بشه من چیکار کنم بهشم که میگی مواظبم قبول نمیکنه
اشکلی نیست باو خودم میبرمش تعمیرگاه اگه سراغ ماشینو گرفتن میگم به دوستم قرض دادم ایول فکر خوبیه با رسیدن به کافه دست از فکر کردن برداشتم
هانیه و شیدا داشتن واسم دست تکون میدادن با لبخند رفتم طرفشون...
- ۵.۹k
- ۱۳ خرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط