#پارت_سوم
#پارت_سوم
سلام شطورید؟
هانیه:سعلام فدات تو چطوری؟
شیدا:سهلام قربونت خوبیم تو چطوری؟
من:مرسی منم خوبم
هانیه:پکری!
شیدا:چیزی شده؟
من:ریدم
هانیه:هااااااا؟
شیدا کم مونده بود چشاش از کاسه دربیاد زود حرفمو زدم که چشاش از حدقه نزنه بیرون شبیه قورباغه شه
من:تصادف کردم
هانیه و شیدا همزمان:چیییییییییی؟
من:پیچپیچیییییی چتونع انقدر داد میزنید؟
شیدا:خوبی چیزیت که نشده دست و پاهات شکسته؟
من:نه خوب نیستم اره دست و پاهام شکسته نمیبینی
شیدا همینجوری با تعجب داشت به دست و پاهام نگا میکرد که گفتم:اخه منگول جلوت سالم و سلامت نشستم دارم باهات حرف میزنم میگی دست و پاهات شکسته؟
هانیه گفت:ماشینت...
گفتم:داغون شد
هانیه:خیلی؟
من:یکم
شیدا:بچه ها قهوه سفارش دادم الان میارن بخورین بریم من یه تعمیرکار خوب سراغ دارم
قهوه هامونو خوردیم و سوار ماشین شدیم و به طرف ادرسی که شیدا داد راه افتادیم
وارد تعمیرگاه شدیم سرمو بالا اوردم تا به طرف بگم ماشین چشه با دیدن طرف مخم سوت کشید...
سلام شطورید؟
هانیه:سعلام فدات تو چطوری؟
شیدا:سهلام قربونت خوبیم تو چطوری؟
من:مرسی منم خوبم
هانیه:پکری!
شیدا:چیزی شده؟
من:ریدم
هانیه:هااااااا؟
شیدا کم مونده بود چشاش از کاسه دربیاد زود حرفمو زدم که چشاش از حدقه نزنه بیرون شبیه قورباغه شه
من:تصادف کردم
هانیه و شیدا همزمان:چیییییییییی؟
من:پیچپیچیییییی چتونع انقدر داد میزنید؟
شیدا:خوبی چیزیت که نشده دست و پاهات شکسته؟
من:نه خوب نیستم اره دست و پاهام شکسته نمیبینی
شیدا همینجوری با تعجب داشت به دست و پاهام نگا میکرد که گفتم:اخه منگول جلوت سالم و سلامت نشستم دارم باهات حرف میزنم میگی دست و پاهات شکسته؟
هانیه گفت:ماشینت...
گفتم:داغون شد
هانیه:خیلی؟
من:یکم
شیدا:بچه ها قهوه سفارش دادم الان میارن بخورین بریم من یه تعمیرکار خوب سراغ دارم
قهوه هامونو خوردیم و سوار ماشین شدیم و به طرف ادرسی که شیدا داد راه افتادیم
وارد تعمیرگاه شدیم سرمو بالا اوردم تا به طرف بگم ماشین چشه با دیدن طرف مخم سوت کشید...
- ۱.۲k
- ۱۳ خرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط