ظهور ازدواج

ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۵۹۲

-يعني.. تو همسر من بودي..مادر... چشماشو بست و تلخ گفت: مادر بچه به دنیا نیومده مني..حقته..اين ادرس و کلیدش پولی که قرار گذاشته بودیم هم ریختم به حسابت با نفرت و تحقیر گفتم حق؟ خشن بلند شدم و کلید رو پرت کردم تو سینه شو گفتم حقم؟حق من کلید یه خونه نیست. بي حرف و داغون به کلید روی زمین خیره شد.. حس میکردم داره خفه میشه..مثل من.. با درد داد زدم حق من حقيقته. دستامو محکم کوبیدم تو سینهاش و خشن فریاد زدم:حق من اینه که بدونم چرا توي اين بازي بودم.. قلبم تیر میکشید. قدمي عقب رفت.. وااي.. وواي خداا... دارم آتیش میگیرم دارم خفه میشدم.. هق هقي کردم و اشکم روي صورتم خط انداخت و با درد نالیدم تو کی هستی جیمز ترینر؟ من کیم؟ چرا به هم قفلمون کردی؟ من چی
کي هستي جیمین ترينر؟ من کیم؟ چرا به هم قفلمون کردي؟ من چي بودم برات؟ یه همخوابه؟ یه هرزه؟ اشکش روي صورتش خط انداخت.. حس کردم قلبم از جا در اومد. نه.. اشك تكيه گام اشك مردم قلبمو به آتیش میکشید. کجاست جیمین
محكم من؟ کجاست جیمینی
که پشت همه درمیومد؟ ناباور و خرد شده نگاش کردم. تند چرخید و بهم پشت کرد. دیگه طاقت نداشتم. دیگه رمق ادامه این بازي دردناك رو نداشتم همه ضعف و حماقت این مدتم جاشو به خشم و عصبانیت و نفرت داده بود. از خودم عصبی بودم. از خودم متنفر بودم. چقدر ساده و احمق بودم.. پردرد با خشمي که همه وجودم رو گرفته بود گلدون وسط میز رو برداشتم و پرت کردم سمتش و جیغ زدم چرا اینکارو باهام کردي؟ چرا منو اوردي تو زندگیت؟چرا؟ گلدون با صداي خيلي بدي به دیوار کنارش خورده بود و هزار تیکه شد. دندونام به هم قفل شد و پردرد فریاد زدم چرا؟ اخ.. اخ خداا... دستای لرزون و یخ زدمو بالا گرفتم و درموندهزار زدم چرا الان داري دستایی که گرفتي رو رها ميکني؟ شکمم درد گرفته بود.. جاي زخم از دست دادن بچه ام درد میکرد لرزون دستمو به شکمم گرفتم و به زور :گفتم این حق من نیست. شونه هاش لرزید و به زور :گفت این قرارمون بود با نفرت داد زدم این قرار خیلی وقته شکسته شده..وقتی شبا پیشم خوابيدي شکست وقتي بهم محبت كردي شکست،وقتی برام نگران
شدي شکست وقتي شدم الاجان شکست وقتي برام از ته خنديدي و خودت شدي شکست.. نفسم کم آوردم و درمونده و پردرد شکمم رو فشردم و گفت:وقتي دلیل قرار رو از دست دادم و باز نگران من شدي و گفتي هيچي نیست . شکست جیمین
دیدگاه ها (۵)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۹۳.. نگو نشکسته.. خيلي سرد و ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۹۴.. دوسم نداره؟ ناباورانه و ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۹۱که دوسم داشت. حداقل اندازه ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۹۰... چيزي شده؟ دستش یخ بود. ...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۵۷۹انکار اصلا باورش نمیشد من ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط