{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"عصرهای ادینه"

"عصرهای ادینه"
حال وهوای عجیبی داره!
تو هرشلوغی وبروبیایی هم ک باشی
بازم سنگینی!
وسکوت عصرجمعه رو
روی دلت احساس میکنی
عصرهای روز جمعه "برگها"ساکت وبی سرو
صدا کنارهم "اروم" می گیرند
درخت ها با متانت ووقار تنهایی شون و
به سیاهی شب پیوند می زنند
باد از هیاهو وهیجان می افته و
سر ب کوه وبیابون میذاره
پرنده ها هم دیگه شوق خوندن ندارن
پس یه گوشه تو خلوت زندگی گیر میارن و
به اسمون شب زده خیره میشن
حالا اگه ب لحن غم زده شون دقت کنی
"زمزمه ی سمات" رو احساس میکنی
عصرجمعه فرصت مناسبیه ک به ی گوشه
خلوت بنشینی وب روزهای از دست رفته ی
عمرت ی نگاهی بندازی!
باخودت میگی
ی جمعه دیگه هم گذشت....
این جمعه هم مثل جمعه قبل وقبل تر..
اما ی فرق کوچک با ادینه های گذشته پیدا کرده
اونم ی دلتنگی بیشتر...
ی افسوس عمیق تر..
و ی اه سوزناکتره...
این هفته هم مسافرمون نیومد....
حتما اماده نبودیم
ازخودت می پرسی نکنه مسافرمون اومده و
دیده خونمون اماده ی پذیرایی از مهمون نیست
واز دم در برگشته
حالا ک دیگه گذشت
الان تنها کاری ک میتونی بکنی اینه که
سعی کنی
ادرس جاده ی انتظاروپیدا کنی و
قدم بذاری تو کوچه عاشقی
اللهم عجل....
دیدگاه ها (۱)

رمان: گرفتار توپارت چهاردهم (بخش اول: قدرتِ بی‌رحمانه)صدای ض...

dark life=23

پارت: 14 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*با تردید، دستم رو دراز کرد...

پارت ۵۰دو هفته از خاکسپاری گذشته بود. تهیونگ و رزا بی‌سروصدا...

سناریو جونگکوک

🕯 𝖌𝖔𝖑𝖉𝖊𝖓 𝖇𝖗𝖔𝖜𝖓 | قَهوِهـ اےِ طَلایـے🤍 𝖕𝖆𝖗𝖙 ⁷ | پارتـ ⁷🦢 𝖕𝖔𝖛 ...

چند پارتیپارت ۲ماشین با سرعتی سرسام‌آور در جاده‌ی ساحلیِ خلو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط