{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درکوچه ای وارد میشدم

درکوچه ای وارد میشدم

پیری ازکوچه درآمد
پیرگفت: نرو
بن بست است
گوش نکردم رفتم
بن بست بود،برگشتم
سرکوچه که رسیدم
پیرشده بودم !
قدر تجربه های بزرگترهارو بدونید
دیدگاه ها (۷)

باز باران اما کو ترانه؟؟کو دو دست کودکانه؟؟کو نگاه عاشقانه؟؟...

‌نگو هرگز خداحافظ ..................... خداحافظ ک...

من دلم برای دوران رفاقت های غیر مجازی تنگ شده .یادت هست رفیق...

👎 👎 ✍ «از تمام هیاهوی این دنیا،تنها پنجره‌ای می‌خواهم...که ...

Crown~P14امروز کاغذ ها به دستم رسید، گذاشتمشون رو میز و رفتم...

گردباد خونین

[برادر ناتنی]Part-۱۲بعد تموم کردن غذا تشکر کردم و بلند شدم ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط