{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱

پارت ۱
ساعت ۱۲ و ۱۵ دقیقه ی شب_جونگکوک:
بعد از ۱۷ ساعت کار و دور بودن از خرس عسلیم بالاخره رسیدم خونه.کل خونه تاریک بود و نشونی از خواب بودن تهیونگ میداد.با فکر اینکه تو اتاق خوابمونه رفتم داخل اتاق ولی دیدم نیست.برای لحظه ای فکر اینکه اون قاچاقچیا دزدیدنش از ذهنم خطور کرد و باعث شد کل خونه رو دنبالش بگردم.دیگه داشتم دیوونه میشدم که دیدم در سرویس بهداشتی باز شد و تهیونگ درحال مالیدن چشمش با مشت های کوچولوش اومد بیرون و گفت:
تهیونگ:کوکی اومدی؟
نفس راحتی‌ کشیدم و رفتم بغلش کردم.همینطور که بغلش کرده بودم و داشتم عین بچه ها میبردمش تو اتاق گفتم:
جونگکوک:اره بچه برگشتم
تهیونگ با همون خوابالودگی شروع کرد به کیوت غر غر
کردن:
تهیونگ:اصلا انگار نه انگار منم ادمم.از شب میری نصفه شب میای.همش تنهام هروقتم بهت زنگ میزنم میگی سرم شلوغه
بعد از رسیدن به اتاق جونگکوک تهیونگ خوابالود رو گذاشت رو تخت،پیشونیش رو بوسید و جوری که فقط خودش بشنوه گفت:
جونگکوک:من اخه به تو چجوری بگم قراره یک هفته برم ماموریت
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲ساعت ۹ و۱۰ دقیقه صبح_تهیونگ:با حس خفه شدن از خواب بیدا...

پارت ۳ساعت ۱ و ۵۹ دقیقه ی ظهر_نویسنده "کارن":چند ساعتی از خو...

جزئیات فیک:تعداد پارت:هرچقدر داستان طول کشیدکاپل:جونگکوک و ت...

ناناز بلا های کارن تهکوک تایید شد.تا فردا یا امشب مینویسم می...

گل خونی پارت 32 + تو همینجا بمون من برم وقت بگیرم بیام که بر...

پارت ۵حدود ۴ ماه بعد_ساعت ۱۱ و ۲۱ دقیقه شب_جونگکوک:ماه ها گذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط