{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

FATE

FATE
Part 8

بعد انجام این کارم پوزخند صدا داری زد:
نترس نمی‌خوام بخورمت... بشین روی تخت؛ می‌خوام قوانین رو برات بگم!

با تردید دستم رو برداشتم و چشمام رو باز کردم.. خیلی کوتاه به خودش و بدنش نگاهی انداختم و رفتم روی تخت نشستم
چرا انقدر بدنش بی نقصه خدا؟؟!!
زیر چشمی بهش نگاهی انداختم...
رفت سمت میز و آینه ای که گوشه اتاق بود و سشوار رو از یکی از کشو ها در اورد و شروع کرد به خشک کردن موهاش:
توی این عمارت کلا چند تا قانونه که خیلی سادس
قانون اول اینه که به من بی احترامی نمیکنی و از دستوراتی که میدم سرپیچی نمیکنی وگرنه تنبیه میشی!
قانون دوم اینه که بدون اجازه من و بادیگارد هیچ‌جا نمیری!
قانون سوم اینه که که وسط حرفم نمیپری!
قانون چهارم اینه که با یه غریبه گرم نمی‌گیری!
قانون پنجم اینه که هر موقع و هرجا که بهت نیاز داشتم باید باشی!
فهمیدی؟

همه چی اوکیه برام ولی قانون آخر دیگه چه صیغه ایه؟؟؟؟؟
توی فکر بودم که با صدای بلند تری گفت:
فهمیدی چی گفتم؟!

از افکارم اومدم بیرون و جواب دادم:
آممم بله بله فهمیدم فقط اینکه...
من کجا میخوابم؟

بیخیال و جدی گفت:
همینجا!

بفرما اینم از شانس من
با حالت اعتراض آمیزی گفتم:
ولی این همه اتاق اینجا هس!

با کمی اخم گفت:
از همین اول کاری داری قانون اول رو زیر پا میذاری؟ دلت تنبیه میخواد؟

سریع گفتم:
نه نه نه من غلط کردم

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲)

FATEPart 9با پوزخند گفت: خوبه!حالا هم آماده شو و برو پایین ک...

FATEPart 10آروم آروم و پاورچین پاورچین رفتم سمت حموم و یه دو...

FATEPart 7ویو کریستینا بعد نیم ساعت رسیدیم به یه عمارت عمارت...

FATEPart 6در اتاق رو باز کردم و با نور قرمز مواجه شدم اوممم ...

P2و حالا شش ماه از اون موقع گذشته......رفتم و جلوی کاناپه ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط