{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

FATE

FATE
Part 9

با پوزخند گفت:
خوبه!
حالا هم آماده شو و برو پایین که شام بخوریم چون این عمارت ساعت ۹ شب خاموشی رو میزنه

۹ شب؟؟؟ من بچه کلاس اولی اید؟؟؟

با گفتن چشم از اتاق زدم بیرون و رفتم طبقه پایین
ساعت ۸ شب بود...
میز چیده شده از غذا بود
رفتم نشستم و منتظر جئون موندم
بعد ۵ دقیقه با یه استایل لش اومد پایین و نشست سر میز

شروع کردیم به غذا خوردن...
نمی‌دونم من خیلی گشنمه یا این غذا خیلی خوشمزس ولی به هر حال خیلی خوردم

وسطای غذا بودم که جئون با طعنه گفت:
تا دو ساعت پیش داشتی التماسم میکردی که نیای بعد الان داری اینجوری میخوری!

ایشالا لال شییی
غذا کوفتم شد
بهش یه چشم غره رفتم و بعد دوباره شروع کردم به خوردن
که غذام تموم شد
به بقیه خدمت کارا کمک کردم که میز رو جمع کنن و بعد رفتم طبقه بالا

هوففف الان چجوری باید پیش این بخوابم؟؟؟
در رو باز کردم و رفتم تو
اتاق تاریک بود... به اطراف نگاه کردم
روی تخت دراز کشیده بود و ساعدش روی چشماش بود
به ساعت یه نگاه کردم
۱۰ دقیقه دیگه ساعت ۹ میشه...

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۵)

FATEPart 10آروم آروم و پاورچین پاورچین رفتم سمت حموم و یه دو...

FATEPart ۱۱سعی کردم بخوابم که یهو دستای جئون رو روی باسن و ر...

FATEPart 8بعد انجام این کارم پوزخند صدا داری زد:نترس نمی‌خوا...

FATEPart 7ویو کریستینا بعد نیم ساعت رسیدیم به یه عمارت عمارت...

پارت پنجم هزار و یک شبوسایلمو برداشتم رفتم بالا انقدر خسته ب...

in your eyes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط