{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سکوت پیست

سکوت پیست

Part:⁵⁶

با شنیدن این حرف انگار زمین از زیر پام کشیده شد
نفسم تو سینه حبس شد.میدونستم که از این لحظه به بعد دیگه هیچ چیز مثل قبل نیست!

پدرم ی نگاه تهدید آمیزی بهم انداخت و دوباره رو کرد به جونگ کوک

_خب اینارو بیخیال بریم سر موضوع خودمون
گفتین که شرط منو قبول نمیکنین پس معامله ای در کار نیست
من دیگه میرم

جونگ کوک از روی مبل پا شد و خواست بره که با چیزی که پدرم گفت متوقف شد...

راکسون:جناب جئون یک سوال ازتون دارم!

جونگ کوک رو به پدرم کرد و بعد گفت

_چه سوالی؟(سرد)

راکسون:شما عاشق دخترم مری شدین؟(پوزخند)

با این سوال پدرم منم جا خوردم چه برسه به جونگ کوک
نگاهمو به جونگ کوک دوختم که متوجه لرزش مردمک چشمش شدم

جونگ کوک لحظه ای سرش رو انداخت پایین
انگار داشت به سوال پدرم فکر میکرد

همون لحظه پوزخند پدرم پر رنگ تر شد
انگار با این سر پایین انداختن کوک جوابش رو گرفته بود

از تعجب داشتم شاخ در میوردم
چرا چیزی نمیگه؟
چرا نمیگه حسی به من نداره؟

پدرم تا اومد چیزی بگه جونگ کوک با صدای بلند زد زیر خنده

این اولین بار بود که خندشو میدیدم اما این ی خنده واقعی نبود
ی خنده تمسخر آمیز بود

_من اگه کسی رو دوست داشته باشم
به هر قیمتی مال خودم میکنمش و حتی لحظه ای هم نمیزارم کنار دشمنم باشه!
دختر شما هم در حدی نیست که بتونم دوستش داشته باشم(پوزخند)

با شنیدن این حرفای جونگ کوک لبخند تلخی زدم و با چشای اشکیم زل زدم بهش
منه احمق عاشق کسی شده بودم که حتی سز سوزنی براش ارزش نداشتم

من بازیچه دشمنی پدرم و جونگ کوک شده بودم!

پوزخند پدرم با این حرف جونگ کوک ماسید و بعد گفت

راکسون:که اینطور(جدی)

_خب دیگه معامله ای در کار نیست
با اجازتون من میرم

راکسون:خدانگهدار جناب جئون

و جونگ کوک رفت و میدونستم که ماجرا همین جا تموم نمیشه..!
دیدگاه ها (۲)

سکوت پیستPart:⁵⁵راکسون:هی مردک چی داری میگی یعنی چی دخترم رو...

خوشگلم حمایت شه💞@jeon-sahel.2013

سکوت پیستPart:⁵⁴راکسون:خب حالا که همگی اینجا هستن بریم سر اص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط