یک بغل حرف، ولی محض نگفتن دارم !
یک بغل حرف، ولی محض نگفتن دارم !
روح نفرین شده ای در قفس تن دارم،
در رگ و مویرگم درد به خود می پیچد،
تو ولی فکر بکن قلبی از آهن دارم !
ساکتم، حرف ولی پشت سکوتم کم نیست،
بسته لب هام، نخ صبر به سوزن دارم،
بیخودی سعی نکن درد مرا درک کنی،
این جنون را توی این شهر فقط من دارم !
قطره ای بودم و مرداب شما حبسم کرد...
به زمین می روم آخر تب رفتن دارم !
حقِّ حق گفتن اگر حلقه ی دار است، چه باک؟
های مسئول ببین! مثل تو گردن دارم !!!
حیف! فریاد مرا بغض به یغما برده،
یک بغل حرف، ولی محض نگفتن دارم !
#غلامحسین_شفیع_زاده
روح نفرین شده ای در قفس تن دارم،
در رگ و مویرگم درد به خود می پیچد،
تو ولی فکر بکن قلبی از آهن دارم !
ساکتم، حرف ولی پشت سکوتم کم نیست،
بسته لب هام، نخ صبر به سوزن دارم،
بیخودی سعی نکن درد مرا درک کنی،
این جنون را توی این شهر فقط من دارم !
قطره ای بودم و مرداب شما حبسم کرد...
به زمین می روم آخر تب رفتن دارم !
حقِّ حق گفتن اگر حلقه ی دار است، چه باک؟
های مسئول ببین! مثل تو گردن دارم !!!
حیف! فریاد مرا بغض به یغما برده،
یک بغل حرف، ولی محض نگفتن دارم !
#غلامحسین_شفیع_زاده
- ۲.۳k
- ۰۷ دی ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط