{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قلم زنگاری میلغزد بر صفحه ای کرد از قلبی شکسته،تا حکایت ک

قلم زنگاری میلغزد بر صفحه ای کرد از قلبی شکسته،تا حکایت کند افکار سردرگمی را که هم صدا با ناله های شب و روز مردی تنهاست. حکایت ها دارد از کفتارهایی در لباس آدمی؛آن ها که جواب محبت را با به نیش کشیدن استخوان هایت میدهند.
حکایت دارد از کرکس هایی با آوای مرغ عشق ک روزی از قفس رهایشان کردی و حال منتظر از پای افتادنت هستند.
انگار دل پری دارد از جور روزگار که حکایت می کند از شکایت هایی ک دم به دم آزرده اش می کنند.
شکایت هایی از یاران بی وفا،عشاق دل سیاه و فقط پیش تنها یارش آرام میگیرد که تکه کاغذی دریده شده است که روشنی اش را می دهد تا تنها رفیقش آرام بگیرد.
قلم هنوز میلغزد،خسته و فقط از روی عادت و جبر صاحبش سیاه می کند صفحه ای را که همیشه شرمنده از زبان تند نگارنده اش است.
عارف.(ناله اسیر)
1393/8/20
دیدگاه ها (۱۷)

باید رسما ازینجا به بعضی رفقای بی مرام بگم:تو که تا دیروز چ...

با سلاموفات مرتضی پاشایی خواننده پر طرفدار ایران رو به تمامی...

.

ﮔﺮﮔﯽ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺯﺩﻭ ﺩﺭ ﻭﺻﯿﺖ ﺧﻮﺩ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﭘﻮﺳﺘﻢ ﺭﺍ ﺑﺴﻮﺯﺍﻧ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش دوم_ناگهان دست های کوچکی ...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وپنجم | حقیقتی که خون می‌خواستهلیکوپتر ...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🍒🖤پارت اول: ورود پادشاهان به قلمروِ...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

🌹قطعه ای از ناله ی جودایی هیمن:ساقیا! وا باده وه، وا باده وه...

📚 نقل‌‌قول‌هایی از #رضا_امیرخانی📔کتاب #قیدار صفحه ۲۳۰عادت ند...

🌿 بخش سیزدهم — وقتی وجدان خاموش می‌شود 🌿حضرت علی(ع) می‌فرمود...

احیای میدان توجه در روزهای اضطراب───────────────────────────...

به نام خدا سایه ی کلاغ های سیاه آرام می پوشاند چهره ی شهر را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط