My violent mafia

My violent mafia
season۱
Part۲٠
ویو ا.ت
از کوک خدافظی کردم و اون رفت بیرون منم از فرصت استفاده کردم و یکم فیلم دیدم
توی صحنه ی بدی بود و منم محوش بودو که ی دفعه کوک اومد داخل
یعنی میخاست خبر بیرون رفتنو بده یا همینجوری اومد تا مخ منو بخوره
کوک: سلام چیکار میکنی
ا.ت: ام.. فیلم میبینم
کوک: فیلم چی
ا.ت: مهمه؟
کوک: اره چون ی صدای از تو لبتابت میاد
ا.ت لبتاب و میبنده
ا.ت: نمیخام فیلم ببینم برو بیرون
کوک: ای بابا اثلا ولش کن اومدم ی خبری رو بدم
ا.ت: چی شده
کوک: شب قراره بریم بار توهم که گفتی حوصلت سر رفته پس بهترین زمانه
ی لباس بسته بپوش دوس نداره چشم کسی رو بد.ن تو باشه
راستی به یونا هم بگو بیاد چون جیمین میخاد باهاش اشنا شه
ا.ت: باشه حالا میشه بری
کوک: نه
کوک میشه رو تخت کنار ا.ت و لبتابو میاره بالا
کوک: چی نگا میکن... چییییی پو.رن نگا میکنی
ا.ت: نه اونجوری فکر میکنی نیست اثلا چرا دخلات میکنی
کوک: خاک تو سرت
کوک لبتابو برمیداره و با خودش میبره
ا.ت: خیلی بدییییی خودت با من همین کارو کردی الان میگی چرا داری نگا میکنی من اثلا ازین جور کارا خوشم میااااد(داد)
ویو کوک
با این حرفش فهمیدم ازین کارا خوشش میاد
بتابو اروم گذاشتم رو میز و رفتم سمتش
هلش دادم رو تخت و رفتم روش
کوک: چی شندیم ازین کارا خوشت میاد
ا.ت: چی.. ام.. نه خوشم نمیاد برو اونور
کوک: هوم پس خوشت میاد
ا.ت: مگه نمیشن. ی چی میگم من فقط برای سرگرمی نگا کردم
از رو ا.ت پاشدم و ی نگا بهش انداختم و رو بهش گفتم
کوک: خیلی بدن خوبی داری حواست به خودت باشه
ساعت ۹بیا پایین بریم و یادت باشه چی گفتم
و رفتم بیرون
ا.ت: باشه
ویو ا.ت
ی نگاه به ساعت انداختم
ساعت۱۷:٠٠ بود اوووو تا ساعت ۹چهار ساعت دیگه باید بریم
رفتم سمت میز و لبتابمو برداشتم و ادامه ی فیلممو دیدم
بهش بعد ۱ساعت بالاخره فیلمم تموم سد گشنم بود پس رفتم پایین و ی عصرونه ی خوشمزه رو میز بود
اجوما: سلام قشنگم برو اقای جئون رو صدا کن تا باهم بخورین
ا.ت: چشم
رفتم بالا و درو باز کردم داشت باگوشی ور میرفت
رفتم سمتش و رو تخت نشستم
ا.ت:بیا پایین عصرونه بخوریم
کوک: اوکی برو پایین منم میام
ا.ت: باشه
رفتم و درو بستم یکم مشکوک میزد اون سریع هم حیم زد و رفت اتاقش دوباره رفتم داخل
ا.ت: میشه بپرسم چیکار میکنی
کوک: دارم تو اینستا میگردم چطور
ا.ت تو ذهن خودش
ای خدا ریدم زود قضاوت کردم
ا.ت: اهان خب باشه من میرم
رفتم پایین و نشستم سر میز
بعد چند دیقه کوک اومد و رو به روم نشست
و هی بهم نگاه میکرد
ا.ت: چته چی شده
کوک: چی.. چ هیچی
ا.ت: اخه خیلی بد نگا میکنی
کوک: نه غذاتو بخور و برو اماده شو
ا.ت: باشه
غذام تموم شد و رفتم بالا ساعت و نگا کردم ساعت نزدیکای ۸:۳۰بود سریع ی لباس خوشگل پوشیدم که یکم باز بود ولی اهمیت ندادم و ارایشو کردم(عکس لباسو و ارایش و میزارم ) و نشستم رو تخت هنوز ۹نشده بود پس کلی وقط داشتم و یادم افتاد به یونا زنگ نزدم 😑
زود زنگ زدم
یونا: سلام خوشگلم
ا.ت: سلام میگم یونا داریم میریم بار ی تیپ خوشگل بزن چون قراره دوست کوک و برات جور کنم اسمش جیمینه
یونا: جدییی اوکی پس من زودی اماده میشم
ا.ت: اوکی پس ساعت۹جلو در خونتون باش میایم دنبالت
یونا اوکی
پایان مکالمه
با تموم شدن حرفم و وقتی که گوشی رو قطع کردم کوک اومد داخل
ا.ت: س سلام
ا.ت تو ذهن خودش
واییی خیلی جذاب شده بوددددددد(خرر ذوق )
ولی کاشکی میشد کوک شوهرم بود نه سرپرستم 😔
کوک: سلام خوشگله اماده شدی
ا.ت: اهوم
کوک: خب پس بیا برین پایین
ا.ت: باشه...

ادامه دارد...
شرط ۲٠لایک
دیدگاه ها (۲)

My violent mafiaseason۱Part۲۱ویو ا.ترفتیم پایین و دیدم تهونگ...

My violent mafiaseason۱Part۲۲رفیتم تو و دیدیم کلی دختر و پسر...

My violent mafiaseason۱Part۱۹ویو ا.ت رفتم و لباسامو عوض کردم...

بلاخره پیج سوم و زدم و دیگه بخشهایی اسمات توی پیج سوم نوشته ...

هرزه ی حکومتی پارت ۸ کوک : ...بلدی غذا درست کنی؟ ا/ت : آرههه...

"سرنوشت "p,49...کوک : هومم منم خستم.... بخوابیم ؟.ا/ت : باشه...

نام فیک: عشق مخفیPart: 56ویو ات*م. چقد حسود شدی دختر*خندهروم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط