پارت خون ملکه خاص
پارت 12 خون ملکه خاص
پس بدون معطلی و سریع ا.ت رو براید استایل بغلم کردم و به سمت اتاقمون رفتم و در رو قفل کردم چون اونها الان هر کاری میکنن تا از خون ا.ت بخورن خودمم تحریک شده بودم که ا.ت بهم نگاه کرد و گفت
میدونم تحریک شدی پس از خونم بخور اما نه اونقدر که بمیرم ( گردنش رو نشون میده )
« ویو ا.ت »
کوک منو براید استایل بغل کرد و برد تو اتاقمون و در رو پشت سرش قفل کرد که دیدم چشماش قرمز شده خیلی تحریک شده بود و داشت خودش رو کنترل میکرد نمی تونستم ببینم که داره درد می کشه پس گفتم که میدونم تحریک شدی پس از خونم بخور اما نه اونقدر که بمیرم
و گردنم رو نشون دادم اون بی معطلی روم خیمه زد و دندون هاش رو کرد تو گردنم خیلی حس خوبی داشت انقدر خوب که دردش رو فراموش کردم که دندون هاش رو از تو گردنم در آورد و دستم رو پانسمان کرد وقتی داشت این کار رو میکرد خوابم برد
« ویو کوک »
وقتی ا.ت گفت بیا از خون من بخور سریع روش خیمه زدم و دندون هام رو تو گردنش فرو بردم و شروع کردم به خوردن خونش هر لحظه شیرین و شیرین تر میشد اما نباید تمام انرژی که داشت رو از دست میداد پس دندون هام رو از گردنش در آوردم و دستش که خون اومده بود رو پانسمان کردم ولی وقتی بهش نگاه کردم خوابش برده بود پس لباساش رو در آوردم و لباس خوابش رو تنش کردم و بعد رفتم پایین که دیدم اون مرده عوضی داد زد و گفت ....
« پایان پارت 12 »
پس بدون معطلی و سریع ا.ت رو براید استایل بغلم کردم و به سمت اتاقمون رفتم و در رو قفل کردم چون اونها الان هر کاری میکنن تا از خون ا.ت بخورن خودمم تحریک شده بودم که ا.ت بهم نگاه کرد و گفت
میدونم تحریک شدی پس از خونم بخور اما نه اونقدر که بمیرم ( گردنش رو نشون میده )
« ویو ا.ت »
کوک منو براید استایل بغل کرد و برد تو اتاقمون و در رو پشت سرش قفل کرد که دیدم چشماش قرمز شده خیلی تحریک شده بود و داشت خودش رو کنترل میکرد نمی تونستم ببینم که داره درد می کشه پس گفتم که میدونم تحریک شدی پس از خونم بخور اما نه اونقدر که بمیرم
و گردنم رو نشون دادم اون بی معطلی روم خیمه زد و دندون هاش رو کرد تو گردنم خیلی حس خوبی داشت انقدر خوب که دردش رو فراموش کردم که دندون هاش رو از تو گردنم در آورد و دستم رو پانسمان کرد وقتی داشت این کار رو میکرد خوابم برد
« ویو کوک »
وقتی ا.ت گفت بیا از خون من بخور سریع روش خیمه زدم و دندون هام رو تو گردنش فرو بردم و شروع کردم به خوردن خونش هر لحظه شیرین و شیرین تر میشد اما نباید تمام انرژی که داشت رو از دست میداد پس دندون هام رو از گردنش در آوردم و دستش که خون اومده بود رو پانسمان کردم ولی وقتی بهش نگاه کردم خوابش برده بود پس لباساش رو در آوردم و لباس خوابش رو تنش کردم و بعد رفتم پایین که دیدم اون مرده عوضی داد زد و گفت ....
« پایان پارت 12 »
- ۴.۶k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط