تراشکـــــــار ماهـــــــری شده ام بس کـــــــه تـــــــو
تراشکـــــــار ماهـــــــری شده ام بس کـــــــه تـــــــو نیـــــــامدی
و من بـــــــرای دلــــــــم بهانـــــــه تراشیدم
تو را من "تو" کردم، پس اینقدر برایم "شما" "شما" نکن، وگرنه تو همان "او"ی دیروزی
به پایان رسیده ام اما نقطه نمی گذارم … یک ویرگول میگذارم ، این هم امیدیست ، شاید که برگردی …
دلم تنگ است..
برای کسی که...
نمیشود.. !!
او را خواست ..
نمیشود ..!!
او را داشت ..
فقط میشود... !!!!!
سخت برای او..
دلتنگ شد....
و درحسرت آغوشش سوخت.
دفتر شعرم را سفید می گذارم
از تو دور بودن نوشتن ندارد درد دارد …
من از این فاصله ها دلگیرم
از غم دوری تو می میرم
تو ز حال دل من بی خبری
من از این بی خبری دلگیرم
آنکه دلی برای دوست داشتن به ما داد
کاش دلی هم برای تحمل دوری ها می داد
و من بـــــــرای دلــــــــم بهانـــــــه تراشیدم
تو را من "تو" کردم، پس اینقدر برایم "شما" "شما" نکن، وگرنه تو همان "او"ی دیروزی
به پایان رسیده ام اما نقطه نمی گذارم … یک ویرگول میگذارم ، این هم امیدیست ، شاید که برگردی …
دلم تنگ است..
برای کسی که...
نمیشود.. !!
او را خواست ..
نمیشود ..!!
او را داشت ..
فقط میشود... !!!!!
سخت برای او..
دلتنگ شد....
و درحسرت آغوشش سوخت.
دفتر شعرم را سفید می گذارم
از تو دور بودن نوشتن ندارد درد دارد …
من از این فاصله ها دلگیرم
از غم دوری تو می میرم
تو ز حال دل من بی خبری
من از این بی خبری دلگیرم
آنکه دلی برای دوست داشتن به ما داد
کاش دلی هم برای تحمل دوری ها می داد
- ۱.۳k
- ۰۱ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط