{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همسایه من

همسایه من 🎀
پارت 8
رفتم سمتش
جونکوک: سلام
جنا :...
جونکوک : با تو ام
جنا:..‌
جونکوک : برو گمشو
جنا :باشه میرم گم میشم
جونکوک جنا رو از شونه میگیره و به دیوار میکوبه و میگه
جونکوک: لعنتی میگم دوست دارم ؛ دوست دارم ؛ عاشقتم ؛ عاشقتم چرا نمی‌فهمی(با گریه و داد )
ویو جنا ✨
این پسر چی میگه من دوسش ندارمم
جنا: من دوست ندارم لطفاً دست از سرم بردار لطفاً (بغض)
جونکوک: ....
جونکوک جنارو ول کرد و جنا با گریه به سمت خونش رفت
جونکوک که به دیوار تکیه داد و زار میزد
فلش بک به فردا صبح
ویوی جنا ✨
با صدای آلارم از خواب بیدار شدم امروز حکم یه روز اعدام رو برای من داشت واقعا از این روز بدم میاد
ولی مجبورم
رفتم حموم. و اومدم بیرون لباس عروسی که رو ی تخت بود رو پوشیدم و چند تا آرایشگر اومدن و میکاپم کردن و رفتم به زور جلوی خودم رو گرفته بودم تا گریه نکنم و بعد از چند دقیقه یه خانم اومد تو اتاق
علامت خانم &
& جنا خانم آقای جئون منتظرتون هستن!
جنا: اوهوم
ویو جونکوک ✨
وقتی دیدم که داشت از پله ها پایین میومد غرق تماشاش شده بودم
خیلی دوسش دارم ولی نمی‌دونم اون چرا دوسم نداره واقعا نمی‌دونم
کاشکی دوستم داشت
ادامه دارد ...
بچه ها تقریبا آخر های فیک و می‌خوام‌یه فیک جدید رو شروع کنم از شما هم نظر بدید ممنون 🙂‍↔️
بوس یه کلتون👩‍❤️‍👩
دیدگاه ها (۲)

همسایه من 🎀 پارت 9 آخر اومد و دستم و گرفت و کاملا معلوم بود ...

ممنونم بچه هاااااا ممنونمممم✨✨✨💜💜🫶🏻

همسایه من 🎀 پارت 7ویو جنا ✨ ساعت 12 شب بود که رسیدم خونه و د...

همسایه من 🎀 پارت 6که صدای بابام دراومد بابای جنا : دخترم بیا...

همسایه من 🎀 پارت ۲خوردم به یه جسم بزرگ یه آخ بزرگ کشیدم یه د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط