{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان ملک قلبم

رمان ملک قلبم

پارت ۲۸

ارسلان، انداختمش رو تخت

دیانا، اذیت نکن

ارسلان، کاری نمیکنم فقط میخوام کارای داداشتو تلافی کنم

دیانا، من گناه دارم

ارسلان، اون برای فردا یا پس فردا شب

دیانا، پس الان میخوای چیکار کنی

ارسلان، هیچی یکم میخوام لبای خوش مزه تو بخورم

دیانا، خوب

ارسلان، در ادامه می‌فهمی

دیانا، تا اومدم حرف بزنم لباشو گذاشت رو لبم

ارسلان، خواست حرف بزنه که لبمو گذاشتم رو لبش خوردم

دیانا، تا فهمید نفسم گرفته ولم کرد
دیدگاه ها (۰)

رمان ملک قلبم پارت۲۹ارسلان، حیف که نفست گرفت دیانا، نکنه میخ...

رمان ملک قلبم پارت ۳۰دیانا، چنگی تو موهاش زدم ارسلان، بهم لذ...

رمان ملک قلبم پارت ۲۷دیانا، بزارم زمین ارسلان، نوچدیانا، بزا...

از خواب بلند شدم ساعتم رو نگاه کردم ساعت ۴:۲۷ صبح بود انقدر ...

پارت۴ ~Goddess~رمان

☆پسر بد☆☆_bad boy _☆Part: 9با صحنه ای که مواجه شدم بدنم لرزی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط