{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان ملک قلبم

رمان ملک قلبم

پارت۲۹

ارسلان، حیف که نفست گرفت

دیانا، نکنه میخواستی خفم کنی

ارسلان، انقدر که لبات خوشمزس شاید

دیانا، عه

ارسلان، حالا هم غر نزن بزار به ادامه کارم برسم

دیانا، سرشو تو گردنم فرو برد نفس کشید بعد نفسشو داد بیرون نفسای داغش خمارم کرده بود بد

ارسلان، شروع کردم به مکیدن گردنش

دیانا،دیگه خودمو نمیتونستم کنترل کنم اومدم ناله کنم که گفت

ارسلان، نیاز نیست خودتو کنترل کنی بعد لیسی به گردنش زدم

دیانا، این حرفش باعث شد دیگه آه بکشم

ارسلان، وقتی آه کشید شروع کردم به گاز گرفتن گردنش
دیدگاه ها (۰)

رمان ملک قلبم پارت ۳۰دیانا، چنگی تو موهاش زدم ارسلان، بهم لذ...

رمان ملک قلبم پارت۳۱ارسلان، رفتم پایین تر بولیزشو دادم بالاد...

رمان ملک قلبم پارت ۲۸ارسلان، انداختمش رو تخت دیانا، اذیت نکن...

#بهترین_حس #پارت_9همونجوری که لخت بود گرفتمش تو بغلم... از ز...

شب تولدم پارت 21 ویو تهیون چشمم به ات و سونگ هو بود که ات در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط