ناموقتی پسر داییت بود بعد از سال دیدیش
نام:وقتی پسر داییت بود بعد از ۱۵ سال دیدیش
پارت:۱
پدر آدم در میاد از این شیفت های بعد از ظهر الان دارم سعی میکنم این سینی سنگین رو بدون اینکه تعادلم به هم بخوره ببرم سر میز مشتری رفتم گذاشتم رو میز مشتری که یک نفر وارد رستوران شد یه کت بافت خاکستری پوشیده بود که انگار برای تنش دوخته شده بود یه آرامش عجیب و خاصی داشت جوری که انگار همه رو وادار میکرد که بهش نگاه کنن وقتی اومد نشست من رفتم که منو رو بدم دستش یه حسی بهم دست داد انگار قبلا جایی دیدمش یک حس آشنایی گنگ کجا دیدم این آدمو؟
ا.ت:سلام میز برای یک نفر؟
حس کردم صدام تحش لرزید اون مرد سرشو بلند کرد چشم هاش روشن و گیرا بود یک لبخند خیلی کم رنگ زد انگار خودشم نمیدونست چرا داره لبخند میزنه
جیمین:سلام بله لطفا
تمام تمرکزم رفت رو صورتش یهو مغزم شروع کرد به یاد آوری خاطرات قدیمی یه عالمه فلش بک های سریع
ا.ت:چی میل دارید؟
این بار مستقیم بهم نگاه کرد انگار دیگه یک نگاه غریبه نبود یه جور نگاهش عجیب بود انگار دنبال یک جواب بود
جیمین:یک قهوه فرانسه داغ داغ و اون چیز کیک توت فرنگی رو میخوام
ا.ت:چشم
.........................................
وقتی سفارشش آماده شد بردم دیدم داره با خودش زمزمه میکنه همون موقع تعادل سینی رو از دست دادم و یکم سینی خم شد و چند قطره قهوه پاشید رو میز
ا.ت:آخ ببخشید
جیمین:نه نه مشکلی نیست(خنده)
همون لحظه چیزی به ذهنم اومد اون مدل خندیدنش وقتی که قهوه رو ریختم...
همون بود همون شکلی که جیمین میخندید
پسردایی که ۱۵ سال پیش رفت و دیگه ندیدمش هروقت یادش می افتادم یاد اولین دعوایی میافتادم که سر شکولات شروع شد و با گریه تموم شد
سینی رو گذاشتم رو میز دیگه نتونستم طاقت بیارم
ا.ت:......
پارت:۱
پدر آدم در میاد از این شیفت های بعد از ظهر الان دارم سعی میکنم این سینی سنگین رو بدون اینکه تعادلم به هم بخوره ببرم سر میز مشتری رفتم گذاشتم رو میز مشتری که یک نفر وارد رستوران شد یه کت بافت خاکستری پوشیده بود که انگار برای تنش دوخته شده بود یه آرامش عجیب و خاصی داشت جوری که انگار همه رو وادار میکرد که بهش نگاه کنن وقتی اومد نشست من رفتم که منو رو بدم دستش یه حسی بهم دست داد انگار قبلا جایی دیدمش یک حس آشنایی گنگ کجا دیدم این آدمو؟
ا.ت:سلام میز برای یک نفر؟
حس کردم صدام تحش لرزید اون مرد سرشو بلند کرد چشم هاش روشن و گیرا بود یک لبخند خیلی کم رنگ زد انگار خودشم نمیدونست چرا داره لبخند میزنه
جیمین:سلام بله لطفا
تمام تمرکزم رفت رو صورتش یهو مغزم شروع کرد به یاد آوری خاطرات قدیمی یه عالمه فلش بک های سریع
ا.ت:چی میل دارید؟
این بار مستقیم بهم نگاه کرد انگار دیگه یک نگاه غریبه نبود یه جور نگاهش عجیب بود انگار دنبال یک جواب بود
جیمین:یک قهوه فرانسه داغ داغ و اون چیز کیک توت فرنگی رو میخوام
ا.ت:چشم
.........................................
وقتی سفارشش آماده شد بردم دیدم داره با خودش زمزمه میکنه همون موقع تعادل سینی رو از دست دادم و یکم سینی خم شد و چند قطره قهوه پاشید رو میز
ا.ت:آخ ببخشید
جیمین:نه نه مشکلی نیست(خنده)
همون لحظه چیزی به ذهنم اومد اون مدل خندیدنش وقتی که قهوه رو ریختم...
همون بود همون شکلی که جیمین میخندید
پسردایی که ۱۵ سال پیش رفت و دیگه ندیدمش هروقت یادش می افتادم یاد اولین دعوایی میافتادم که سر شکولات شروع شد و با گریه تموم شد
سینی رو گذاشتم رو میز دیگه نتونستم طاقت بیارم
ا.ت:......
- ۱۲.۶k
- ۱۱ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط