{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دوم ( اخر )

پارت دوم ( اخر )

جیمین با دست‌هاش صورتش رو پوشوند.

– لع*نتی... ما... ما چی‌کار کردیم...

سکوت سنگینی بین‌شون افتاد.
اما بعد از چند دقیقه، جیمین دستش رو گرفت.
آروم.
مهربون.
برای اولین بار بدون ترس، بدون خشم.

– من اینو درست می‌کنم، ات. هر طوری که شده. با تو... با بچه‌مون.


---



با گذشت ماه‌ها، ات و جیمین کم‌کم یاد گرفتن چطور بدون ترس کنار هم زندگی کنن. نه فقط به‌عنوان خواهر و برادر... بلکه به‌عنوان دو نفر که گذشته‌ای مشترک و آینده‌ای در راه دارن.

بچه باعث شده بود نگاه‌شون عوض شه. حالا ات توی نگاه جیمین چیزی می‌دید که هیچ‌وقت ندیده بود:
ع*شق.

نه ع*شق سطحی یا ممنوع، بلکه ع*شقی که از خاکستر یه اشتباه به وجود اومده بود و حالا داشت مثل یه شعله‌ی کوچک، روشنی می‌داد.

جیمین هر شب کنار ت*خت ات می‌نشست و با کمک دست به شکمش گوش می‌داد.

– فکر می‌کنی دختره یا پسر؟

ات لبخند زد:

– مهم نیست... فقط شبیه تو نباشه، لجباز و بی‌اعصاب.

جیمین خندید:

– ولی اگه شبیه تو باشه، دنیاشو به آتیش می‌کشه.


---


وقتی بچه به دنیا اومد، همه‌چیز تغییر کرد. ات توی چشم‌های کوچکش آینده رو دید. دیگه نه گناهی بود، نه قضاوتی.
فقط امید بود و بازسازی.

جیمین بغلش کرد، با اشک توی چشم‌هاش حرف زد.

– من قول می‌دم، ات. که هیچ‌وقت تنهات نذارم. همیشه کنار تو و این بچه باشم. حتی اگه دنیا با ما نباشه.

ات با چشمانی خسته اما پر از آرامش گفت:

– ما با همیم، جیمین. همین برامون کافیه.

پایان.
دیدگاه ها (۶۳)

درخواستی جیمین موضوع : اسلاید دوم پارت اول عنوان: «جای تو کن...

پارت دوم بعد از مهمونی، دوربین‌ها خاموش شدن. ات داشت از سالن...

درخواستی جیمین موضوع : اسلاید دوم پارت اول عنوان: خط قرمزصدا...

این منو توییم هاااا 🤣🤣🤣 تو جیمینی من شوگا تو اون مسائلا خودت...

پسری که قلبم رو برد

#سناریو_بی_تی_اس #درخواستی🦋 موضوع اسلاید بعد نامجون : ( با ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط