{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۵
ویو میسو
همون لحظه یه فکری به ذهنم رسید و به بورام گفتم
°ببین من فردا قراره با اون یاروعه ازدواج کنم و هرچی مدرک جمع کردم فوری بهت زنگ میزنم اوکی؟
£آره اونو که خودمم میدونم ولی خب نگرانتم حتما مراقب خودت باش باشه؟
°نه بابا فکرشم نکن اون بتونه بلایی سر من بیاره امکان نداره
داشتم با بورام حرف میزدم که چشمم به ساعت افتاد که تقریبا ۱۰ صبح شده بود ولی من باید ساعت ۹ تو عمارت جیمین می‌بودم برای همین سریع از بورام خدافظی کردم و سوار ماشینم شدم و با آخرین سرعت رفتم تو جاده مامانم هم هی داشت زنگ میزد و نمی‌تونستم روی رانندگیم تمرکز کنم که یهو بدون اینکه متوجه شم با یه ماشین مشکی BMW محکم برخورد کردم و سریع از حرکت ایستادم از ماشین اومدم بیرون که یه مردی با کت شلوار مشکی اومد بیرون و گفت
™هی حواست کجاست زنیکههه(داد)
°خیلی ببخشید...بیخشید(تند تند تعظیم کردن)
™میدونی این ماشین چقدر گرونههه(داد)
°باشه دیگه ایشش..هی هیچی نمیگم پر رو میشی پولتو میدم دهنت دیگه...(عربده)
™باشه خیلی خب بابا..(داد)
همون لحظه یکی که تو صندلی عقب ماشینی که باهاش تصادف کرده بودم نشسته بود شیشه ماشین رو داد پایین که عینک دودی زده بود با دوتا انگشتش به اون فردی که کت و شلوار تنش بود اشاره کرد و راننده رفت پیشش و گوشش رو نزدیک به صورت اون فردی که تو ماشین بود کردو بعد چند ثانیه سرشو تکون داد و اومد سمت من
™هی تو..مشکلی نیست میتونی بری ولی همین الان پول رو کارت به کارت کن
°باشه یه لحظه...
سریع خواستم کارت به کارت کنم که یهو یادم اومد پولام تموم شده واییی نهههه الان چه غلطی بکنممم سریع به بابام زنگ زدم ولی اونم جواب نداد احتمالا داره با پائولو حرف میزنه پس الان چیکار کنمممم
™مشکلی پیش اومده؟
°نه خو یه لحظه صبر کن دیگه خَبَرِت...
™چه بد دهن...
°چی گفتییی؟؟
™هیچی سریع باش رئیسم داره دیرش میشه
سریع یاد جیمین افتادم و زنگ زدم بهش
ویو جیمین
توی اتاق کارم بودم و مامان میسو و پائولو و کوک پایین داشتن با هم حرف میزدن که گوشیم زنگ خورد و دیدم خانم مزاحم زنگ زده گوشی رو ورداشتم و گفتم
¢الو مزاحم چته چی میخوای
°مجبوری اینجوری حرف بزنی تیششش
¢بنال؟(کلافه)
°میدونی چیه؟؟..سطح ادبت خیلی بالاست
¢الان برای این حرفت جایزه بدم؟؟..اگه کاری نداری قطع کنم؟
° نه نه نه ترو خدا..لطفا...(مکث)
¢حوصله ندارم زود باش زر بزن
°میشه برام یه مقدار پول بزنی؟(از صداش التماس می‌باره)
¢اوکیه همین؟(بچم دست و دلبازه)
°خیلیییی مممننووووننننننننننننننننننننن
¢ببند بای..(قطع کرد)
بلافاصله برام یه پیامک اومد و فهمیدم اوههههههه ده برابر اون پولی که لازم داشتم برام ریختههه خوشمان آمددد سریع رو به اون راننده کردم و گفتم
°تیششش پولو ریختم برات
™اوکیه رسید
رفت سوار ماشینش شد و رفتن یه لحظه احساس کردم قیافه این آقایی که عینک دودی زده بود رو قبلاً دیدم ولی خو اهمیتی ندادم و دیدم بازم مامانم داره بهم زنگ میزنههه جوابشو دادم و گفتم
°الو مامان جون تو راهم میام
×بیا دیگه دخترررر آخرش تو منو سکته میدی هااا
°باش ۵ مین دیگه اونجام بای
سوار ماشینم شدم ولی ایندفعه یکم سرعتم رو کم کردم تا مجبور نباشم دوباره خسارت ببینم ولی هنوز اون آقایی که تو ماشین بود ذهنم رو درگیر خودش کرده...
....ادامه دارد....
بنظرتون اون آقاعه کیه؟
شرط: ۲۰ لایک و ۵ بازنشر
دیدگاه ها (۱۱)

های گرل هامممممبرای مدتی که نبودم معذرت می‌خوام چون ویسگونم ...

از اونجایی که خیلی اصرار داشتید ادامش رو بزارم گذاشتم😁اسلاید...

پارت ۴ویو میسودر گوشم گفت¢میدونم سعی داری یه مشکل کوچیک ازم ...

پارت ۳ویو میسوسریع به بورام زنگ زدم و اونم بلافاصله جواب داد...

پارت ۲۷ویو کوک(مکالمشون)ساعت ۷ شب$باشه حالا توعممم...همون‌طو...

اعـتـمـاد بـهــ عــشــق صبح زود بیدار شدم تا دیر به دانشگاه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط