{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مورچه ای را دیدم

مورچه ای را دیدم
با این کوچکی اش
با پشتکار بسیار باری میبرد بسی از خود بزرگتر



لهش کردم
اصن حال و حوصله ی لوس بازی و متحول شدنُ نداشتم
همینم مونده از مورچه پند بگیرم
دیدگاه ها (۱)

ازهیچی شانس نیاوردیمحتی ازقیافه بچه های گروه

ﺩﻗﺖ ﮐﺮﺩﯾﻦ ﭘﺴﺮﺍ ﮐﯿﺴﻪ ﺑﺮﻧﺞ 20 ﮐﯿﻠﻮﯾﯽ ﺭﻭﺟﻮﻧﺸﻮﻥ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺩ تا ﺑﻠﻨﺪ ...

همیشه لپ منو میکشن نامردااااا

کپی کردن اکـتسابی نیسـتنوعـی بیماریسـتبیایـد با بیماران مجا...

🔴 حکایت پند آموز (‍عاقبت رباخواري)آقا سید مهدی کشفی که از یا...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part34کیمیا:ربطش اینکه که من یروز این آقارو ت...

رمان سومپارت دهم 😳بسی هنتای 😈࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> د...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_16ویو میراچند ثانیه فقط ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part14ی نگا بهش انداختم چند روزه غذا نخورده ا...

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت - 𝆏۱۱●•_شرلوک هلمز_هنوز همون‌جا ...

رمان: گرفتار تو (فصل دوم)قسمت سیزدهم: وقتی بازیِ لوس‌بازی، ج...

★彡   Part 57 彡★ لباسم رو با یه تیشرت ساده عوض کردم و به سمت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط