{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قلی داشت واسه دوستش تعریف میکرد که :آقا یه روز رفتم جنگل

قلی داشت واسه دوستش تعریف میکرد که :آقا یه روز رفتم جنگل یهو یه شیر بهم حمله کرد!!!منم سریع فرارکردم!اون شیره هم پشت سر من میومد و هی لـــیـــز میخورد!دوستش میگه : اوووو بابا تو خیلی شجاعی اگه من بودم می ریدم به خودم!قلی میگه :پَه فکر کردی شیره چرا لیز میخورد
دیدگاه ها (۴)

(کیا این شعرو یادشونه؟من که هنوزم عاشقشم)آدما از آدما زود سی...

شب شیک بچه های گلم بخوابین دیگه دیروقته

اَلـــــــــــــــــــــــــــا سَــــــــــــــــلـــــــــ...

مصارف جعبه یكبار مصرف پنیر در اصفهان:1- خود پنیر2- قالب یخ3-...

#قلبی_در_دو_بدنP5وقت ناهار شد رفتم ناهارمو خوردم و رفتم تو ا...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 130・⁠]⁠ᕗلباس رو روی تخت گذاش...

۲پارتی از لینو درخواستی p1 ویو سوا یه ۲ روزی بود که لینو...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۵🦋)✥(ویو لوین کاترین)خوابم نمیومد...حتی یه ذر...

فیک انتقام یا عشق

رمان عشق ممنوع

ترکم نکن

فیک انتقام یا عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط