قلی داشت واسه دوستش تعریف میکرد که :آقا یه روز رفتم جنگل
قلی داشت واسه دوستش تعریف میکرد که :آقا یه روز رفتم جنگل یهو یه شیر بهم حمله کرد!!!منم سریع فرارکردم!اون شیره هم پشت سر من میومد و هی لـــیـــز میخورد!دوستش میگه : اوووو بابا تو خیلی شجاعی اگه من بودم می ریدم به خودم!قلی میگه :پَه فکر کردی شیره چرا لیز میخورد
- ۵.۸k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط