{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

...قسمت چهل و پنج

...قسمت چهل و پنج
نفس های ثانیه ای ایوب جزئی،از زندگیمان شده بود.....
تا ان وقت از شیمیایی شدن فقط این را میدانستم ک روی پوست تاول های ریز و درشت میزند....
دکتر برای تاول های صورتش دارو تجویز کرده بود....با اینکه.دارو ها را میخورد ولی خارش،تاول ها بیشتر شده بود....
صورتش زخم میشد و از زخم ها خون می امد....
ریشش را با تیغ زد تا زخم ها عفونت نکند...
وقتی از سلمانی ب خانه برگشته بود خیلی گرفته بود
گفت"مردم چه ظاهر بین شده اند ......میگویند تو که خودت جانبازی ،،تو دیگر چرا؟؟
@ta_abad_zende
قسمت چهل و شش
بستری شدن ایوب انقدر زیاد بود ک بیمارستان و اتاق ریکاوری مثل خانه خودم شده بود.....
از اتاق عمل ک بیرون می اوردنش....
نیمه هوشیار شروع میکرد ب حرف زدن"شهلا من فهمیدم توی کدام دانشگاه معتبر خارجی،پزشکی تدریس،میشود،بگذار خوب بشوم،میرویم انجا و من بالاخره پزشکی میخوانم....
عاشق پزشکی بود.شاید از بس ک زیر تیغ جراحی رفته بود و نصف عمرش را توی بیمارستان گذرانده بود .....
چند بار پیش امد ک وقتی پیوند گوشت ب دستش،نگرفت،خودش فهمید عمل خوب نبوده....
یک بار بهش گفتم
-ایوب نگو ....چیزی از عملت نگذشته صبر کن.شاید گرفت...
سرش را بالا انداخت....
مطمئن بود....
دکتر ک امد بالای سرش از اتاق امدم بیرون تا نماز بخوانم.....
وقتی برگشتم تمام روپوش دکتر قرمز شده بود....
بدون اینکه ایوب را بیهوش کند با چاقوی جراحی گوشت های فاسد را بریده بود..
کمی بعد به جایی رسید ک دیگر گوشت دست خود ایوب بود و خون.....
ملافه ی زیر ایوب و لباس دکتر را قرمز کرده.بود .....
ایوب از حال رفته بود که پرستار ها برای تزریق مسکن قوی امدند....
@ta_abad_zende
دیدگاه ها (۱)

زخم را جدی بگیریدرو‌ بینی بابام یه زخم کوچولو در حد۱-۲ میلی ...

رو‌ بینی بابام یه زخم کوچولو در حد۱-۲ میلی متر بود که خوب نم...

بوسه خواب آور پارت چهار

★دوست بچگی...p¹در حال کار کردن روی پروژه بودم که موبایلم زنگ...

.......//برده ی زیبا//.......

#ارباب‌سنگدل #پارت_33 روز ها در پی هم می‌گذشتند و بلاخره ...

رمان دخت من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط