{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت سوم ( اخر )

پارت سوم ( اخر )


جونگ‌کوک نمی‌خواست بدون حرف از کنار این موضوع رد بشه.
برای همین، با تو همراه شد و برگشتین خونه‌تون.
برادرت در رو باز کرد و تا نگاهش به جونگ‌کوک افتاد، اخم‌هاشو درهم کشید.

«تو اینجا چی می‌خوای؟»

جونگ‌کوک قدمی جلو اومد.

«اومدم بگم دیگه حق نداری بهش دست بزنی.»

«این موضوع به تو ربطی نداره.»

جونگ‌کوک ن*فسش رو کنترل کرد.
ولی چشم‌هاش آتیش گرفته بودن.

«اگه یه بار دیگه ببینم کبودی روی بدنش باشه، این‌بار فقط با حرف تمومش نمی‌کنم. شکایت می‌کنیم. ازت فیلم و عکس داریم. دیگه بچه نیست، دیگه تنها نیست.»

برادرت برای اولین بار عقب کشید.
شاید چون دید جونگ‌کوک جدیه یا شاید چون فهمید دیگه کنترلی روی تو نداره.


---



هفته‌ها گذشت.

تو دیگه با برادرت زندگی نمی‌کردی.
پیش جونگ‌کوک بودی، با جایی که با کمک دوست‌هاش برات پیدا کرده بود.

درمان شروع کردی.
با مشاور حرف زدی.
شب‌هایی بود که هنوز با ترس از خواب می‌پریدی، ولی این‌بار کسی بود که بغلت کنه، آرومت کنه و بگه:

«تو قوی‌ای. تموم نشده... ولی داری می‌جنگی. و من کنارت هستم.»

عشق بینتون عمیق‌تر شده بود.
دیگه فقط عشق رمانتیک نبود.
یه همراهی واقعی بود.
یه پیوند از درک، درد مشترک و امنیت.


---



تو دیگه همون دختری نبودی که با چشمای اشک‌بار پیام کمک فرستاده بود.
حالا با سری بالا راه می‌رفتی.
زخمهات هنوز بودند، ولی روشون مرهم گذاشته بودی.

و جونگ‌کوک؟

همچنان کنارت بود.
نه به‌عنوان قهرمان.
بلکه به‌عنوان شونه‌ای برای تکیه دادن.
دستی برای گرفتن.
صدایی برای گفتن:

«هرچی شد، من اینجام. تا آخرش.»

پایان
دیدگاه ها (۱۲)

درخواستی تهیونگموضوع : اسلاید دوم پارت اول عنوان: "وارث سایه...

پارت دوم یونا سال‌ها بود شک کرده بود تهیونگ فقط یک بیزینس‌من...

پارت دوم جونگ‌کوک تو رو برد بیرون، به آپارتمان خودش. وقتی به...

درخواستی جونگکوک موضوع : اسلاید دوم پارت اول ---عنوان: «پشتِ...

رمان پارت ۷ اسم :عشق مخفیانه جونگ کوک برادر ناتنیش اومد بزنت...

شبنم کوچولو: 8

پارت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط