{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به مادر قول داده بود بر می گردد

به مادر قول داده بود بر می گردد

چشم مادر که به استخوان های بی جمجمه افتاد لبخند تلخی زد و گفت :

بچه م سرش می رفت ولی قولش نمی رفت …
دیدگاه ها (۱۳)

غضنفر رستوران می زنهواسه تبلیغ جلو درش می نویسه هزار تومن بد...

ﺩﻭﺭ ﮔﺮﺩﻧﺶ ﺷﺎﻝ ﭘﯿﭽﯿﺪﻧﺪ ، . ﻭ ﺳﺮﺵ ﮐﻼﻩ ﮔﺬﺍﺷﺘﻨﺪ ﻭ ﺭﻓﺘﻨﺪ ! . . . ...

ای مترسک کلاه از سر بردار ، ما کلاغان دیگر عقاب شدیم . ما از...

..نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد !نباید مست را در حا...

معاملهp25جونگ‌کوک هنوز سرش روی بازوی تهیونگ بود. چند لحظه به...

⚡️نقاب‌ها افتاد! حقیقت تلخی که جنگ با ایران درباره پایگاه‌ها...

𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟒𝟎 (last part)چند ماه بعد...همه‌چیز تغییر ...

🎥 نقاب‌ها افتاد! حقیقت تلخی که جنگ با ایران درباره پایگاه‌ها...

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۶وقتی شب شد، نامجون لیا رو به خونه رسو...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟒یونا دیگر از یونگی نمی‌ترسید.با او ح...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۲ | «یک خاطره‌ی ...

.....پارت دوم.....

پارت ۲۷ | یه دعوتروز جمعه...آرا از صبح جلوی آینه ایستاده بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط