{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اناهیتا گفت

اناهیتا گفت
من فقط به انچه می بینم و حس میکنم اعتقاد و باور دارم باید تو را امتحان کنم . اگر ان چیزی که باشی که میگویی ...نه نه اصلا ممکن نیست آنی باشی که میگویی و اگر دروغ باشد هیچ خودم را بخاطر آمدن به این زیرزمین نمیبخشم و تمام شراکتم با دکتر گل ابادی را قطع میکنم ولی اگر درست گفته باشی و تسلیم من شوی
ثروتی به پایت می ریرم که تا آخر عمرت هم اگر بر روی وافور بکذاری تمام نشود

گفتم جهان سرشار از پدیده هایی است که وجود دارند اتفاق می افتند و ولی دیده نمیشوند چرا باور نمیکنی
مگر هر چیزی را می شود امتحان کرد ؟؟گاهی این امتحان باعث‌ گرفتاریت میشود و خندیدم
ب عنوان مثال
دردی که من احساس و تحمل میکنم
شما نه میبینی نه حس میکنی
چطور اعتقاد نداری ؟؟؟
سکوت کرد و گفت
جوابی ندارم بگو چرا به سلامت کامل نمیرسی و همیشه در حال بیماری هستی چرا فقط از فلج شدن و مرگ رها شدی .؟؟
گفتم
آناجان
جهان انعکاس لیاقت و بی لیاقتی خودما یا اطرافیان خودما است . من لیاقت سلامت کامل را ندارم
دلیلش پیچیده است . ولی خلاصه بگویم جنبه ندارم
خودت ببین چگونه ناگهان در دامن شما چون گربه ای دست آموز از خودم غافل شدم
زمانی که از حضرت خواجه پرسیدم
حضرت حافظ به من فرمود
به قران که مپرس ...
باید دارو مصرف کنم ترکیبی خاص که فقط خودم میدانم بسته به درد متفاوت است و الهامی است از عالمی دیگر ...
آناهیتا بلند خندید و گفت
این خاصیت من است
پای بی جنبگی شما نمیگذارم قبلا هم
گفتم
شخصی برای اینکه فقط یک شب افتخار داسته باشد سرش را جایی بگذارد که شما گذاشتی یک میلیون دلار بر روی میز توالتم گذاشت .
البته برای اینکه بدانی به محافظت شما نیاز دارم در کنارش تهدید هم بود بادیگارش
به حریم خصوصی من وارد شده بود و پول را روی توالت گذاشته بود تا هم تطمیع کند و هم وحشت
با یک یادداشت که از گفتن کلماتش شرم دارم .... به هیجان آمدم و با شعفی گفتم چه پاسخی دادی و با چشمکی گفتم هواست به غیرت من بود ؟؟؟
صدای خنده مان در هم پیچید و گفت انکه مالک است منم امشب باید قبول کنی که شوهرت باشم . بعد غیرت را من تعریف می کنم .... واقعا نمیدانستم با ان غرور و ان تحقیر ها چ کنم . مگر میشود یک مرد اینقدر ذلیل
سکوت کردم و با مکثی گفتم چه کردی
(باور میکنی یک لحظه غیرتی شدم . تمسخر نکن ولی میخاستم اناهیتا همیشه برای من باشد حتی اگر قبول کنم که او شوهرم باشد .
ذلتم خاطره ...... برات زنده نمیکند ؟؟
امروز از احوال انروز خودم در حیرتم
اگر چهره مستی جلوی چشمانم نبود شاید بله را میدادم ولی روح مستی این مقاومت را میداد که کمتر خودم را با دیوانگی و وانگی تحقیر کنم...)
گفت خوب دلار تقلبی که لازمه بیزینس ماست .....
پایان ۳۱
دیدگاه ها (۰)

به همان مقدار داار تقلبی در سطل زباله ریختم و اتش زدم و فیلم...

از اتاق آمدم گفتم علاج دخترش طول میکشد فلج شدنش بخاطر اعصاب...

باید با من قراردادی امضا کنی و همیشه در تیم من باشی ... ماد...

من از کودکی از قصه اجنه و روح و... وحشت داشتم . مادر و مادر ...

Part ⁷The name of the story: Madness hall(تالار جنون)گفتم:به...

Part ⁴⁹The name of the story: Madness hall(تالار جنون)گفت:او...

‏🐥[۱۳:۲۹ به وقت کره]•عکس•*فلیکس – بازم بگم که دوستت دارم؟با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط