راست میگفتشایدمن لیاقتم همینجا موندنه

+راست میگفت...شاید...من لیاقتم همینجا موندنه..)
تسلیم شدمو از پشت به در تکیه دادمو نشستم.
+هققق‌‌...اره اره باید همینجا بپوسم...)
نا امید شده بودمو کاملا افسرده شده بودم،من تاحالا توی زندگی واقعی نبودم و نمیتونستم تحملش کنم.
یا باید کشورو نجات میدادم یا باید فرار میکردم...
صدایی از بیرون پنجره شنیدم،اروم اروم بلند شدم ببینم چیه که یدفعه شیشه شکست و....
(لایک ۵٠تا)
دیدگاه ها (۰)

نگاهم رفت به چهره خونسردش..جین: اروم باش..تک خنده ای کرد و ر...

نگاهی به من کرد ...انگار نمیخواست حرفشو پیش من بزنه.جین: بعد...

#ارباب_خشن [پارت²¹]مین سو: ممنون اجوما...خیلی خوشمزه بود.اجو...

#ارباب_خشن [پارت²⁰]سه روز بعد*چشمامو باز کردم...موهامو از جل...

خون آشام عزیز (67)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط