نگاهم رفت به چهره خونسردش
نگاهم رفت به چهره خونسردش..
جین: اروم باش..
تک خنده ای کرد و رو بهم خم شد*
جین: تو که این همه دوست داشتی بمیری پس باید درد شو بکشی
مین: اره...حق با توعه.
جین: تو یه جوری از دردات میگی که انگار خیلی برات مشکله بزرگیه.
مین: مگه نیست.
جین: نه...میتونی دست به جیب خودت باشی یا اگه کسایی رو تو زندگیت پیدا کنی که تورو واقعا بخوان ..این همه مشکل تبدیل به یه چیز بی ارزش میشه.
مین:اومم گمونم تو داستان کل زندگی اخخخخ منو بدونی.
جین: اوم شاید.
مین:خیلی دوست داشتم هم صحبتی داشته باشم که باهاش حرفام رو درمیون بذارم.
جین:اهوم.
باند جدیدی برداشت و به دلم بست*..لباسمو پایین داد و از روی تخت بلند شد.
مین: اممم جین ممنون.
جین: گفته بودم که دوست ندارم دختری اسممو بگه..
مین: اره گمونم گفته بود..اما به هرحال ممنون.
من فک میکردم که توی دل جین فقط سیاهیه اما میشه گفت روشنایی هم توی دلش داره_رفت سمت اینه و خودشو توش نگاه کرد...عطری روی میز بود که به خودش زد...بوی تلخی داشت*
از روی تخت بلند شدم که تلفنش زنگ خورد...وقتی به صفحه گوشیش نگاه کرد پوفی کشید و جواب داد.
جین: بله؟
جین: ببین کاترین...
جین: اروم باش..
تک خنده ای کرد و رو بهم خم شد*
جین: تو که این همه دوست داشتی بمیری پس باید درد شو بکشی
مین: اره...حق با توعه.
جین: تو یه جوری از دردات میگی که انگار خیلی برات مشکله بزرگیه.
مین: مگه نیست.
جین: نه...میتونی دست به جیب خودت باشی یا اگه کسایی رو تو زندگیت پیدا کنی که تورو واقعا بخوان ..این همه مشکل تبدیل به یه چیز بی ارزش میشه.
مین:اومم گمونم تو داستان کل زندگی اخخخخ منو بدونی.
جین: اوم شاید.
مین:خیلی دوست داشتم هم صحبتی داشته باشم که باهاش حرفام رو درمیون بذارم.
جین:اهوم.
باند جدیدی برداشت و به دلم بست*..لباسمو پایین داد و از روی تخت بلند شد.
مین: اممم جین ممنون.
جین: گفته بودم که دوست ندارم دختری اسممو بگه..
مین: اره گمونم گفته بود..اما به هرحال ممنون.
من فک میکردم که توی دل جین فقط سیاهیه اما میشه گفت روشنایی هم توی دلش داره_رفت سمت اینه و خودشو توش نگاه کرد...عطری روی میز بود که به خودش زد...بوی تلخی داشت*
از روی تخت بلند شدم که تلفنش زنگ خورد...وقتی به صفحه گوشیش نگاه کرد پوفی کشید و جواب داد.
جین: بله؟
جین: ببین کاترین...
- ۵.۵k
- ۲۶ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط