{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟎𝟎


سرنوشت میتونست..
یک انسان و یک گرگینه را عاشق هم کنه..؟!
البته که همچین چیزی ممکن بود چون قبلا اتفاق افتاده‌‌..
الان میگین کِی..؟!
خوب معلومه..
مادر ورا انسان بود و پدر ورا گرگینه بود..
مادر ورا صاحب خاص ترین بود و پدر ورا یک گرگینه رهبر بود..
و همچین چیزی قراره دوباره تکرار بشه..


روز ها گذشت و گذشت..
هر روز برای ورا سخت تر میشد..


اما یک روز با بقیه روزا فرق داشت و فرقش این بود که..



جونگ‌کوک: اشتباه تو؟ (پوزخند)
اشتباه تو این بوده که عاشق یک انسان و در حالی که خودت یک گرگینه رهبر بودی؟؟


آقای کای: مراقب باش چی میگی جونگ‌کوک!!


ورا فقط رفته بود یک سوال از آقای کای بپرسه..
«گرگینه ها چجوری تشکیل شدن؟»
و خب احتمالا فقط جوابشو آقای کای میدونست چون از نظر خودش آقای کای یک بار گرگینه شده..
ولی حرف جونگ‌کوک..؟

گرگینه رهبر؟
یعنی گرگینه دی‌پی حکومت جی؟
چون از نظر انسان های نادان گرگینه‌ی رهبر و قدرتمند گرگینه دی‌پی حکومت جی بود..
ولی آقای کای فقط برای مدتی گرگینه شده بود..
اونم برده گرگینه بود نه رهبر..
پس منظور جونگ‌کوک از گرگینه رهبر چیه؟



به اتاقش سریع برگشت و خودشو روی تخت انداخت..
اون روزش با فکر و خیال حرفای جونگ‌کوک گذشت..
ولی بازم کل اون روز نتونست چیزی درموردش حل کنه..
فقط بیخودی سردرد گرفت..



روز ها هنوز با اتفاقای عجیب غریب می‌گذشت..
یک روز دعوای ورا و مایا..
یک روز دعوای جونگ‌کوک و تهیونگ..
یک روز؟
اون روز؟
خب راستش..
دعوای ورا و جونگ‌کوک بگم..



مربی: ورا شنیدم رزمی بلدی نظرت چیه با جونگ‌کوک مبارزه کنی؟!




جونگ‌کوک یک سال ششمی بود و ورا یک سال اولی..
معمولا کسایی که زیاد آموزش دیدن با سطح پایین ها مبارزه نمیکنن..
پس چرا ؟
مربی جونگ‌کوک رو صدا زد..
هر دوتارو مقابل یکدیگر قرار داد و بهشون گفت تا حدی که میتونین قدرتتونو نشون بدین..بهتون اعتماد میکنم!



اول ورا با لگدهاش شروع کرد..
جونگ‌کوک بدون اینکه دستاشو از جیباش دربیاره جا خالی میداد..
ورا از بس زد و هیچ کدومشون به جونگ‌کوک نخوردن پس تصمیم گرفت به حرکتی بکنه..

ـ خب.. من شروع کرده بودم تو تمومش کن..



دوتا از ابرو های جونگ‌کوک بالا رفت و تعجب از صورتش موج زد..
ـ تمومش کنم؟
نمیترسی اینو میگی؟


با این حرف جونگ‌کوک تمام کارآموزایی که تو باشگاه بودن خندیدن و قهقهه زدن..


ورا مشتشو آماده کرد..
ـ وقتی مطمئنم هیچ اتفاقی قرار نیس برام بیوفته چرا باید بترسم..



جونگ‌کوک یک پوزخند صدادار زد..
هر چند ورا با این پوزخندش که بیشتر ترسناک و لرز به تن مینداخت ر*/ید..

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳)

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟏𝟎𝟏<𝐓𝐡𝐞 𝐄𝐧𝐝>اون روز یه م...

ای‍ ‍ن فی‍ ‍ک تم‍ ‍وم ش‍ ‍د..در ت‍ ‍اریخ 𝟏𝟒𝟎𝟓/𝟔/𝟏𝟐..ای‍ ‍ن ف...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟗𝟗اون روز گذشت..چول هو و...

فالوشه 🎀 https://wisgoon.com/nike.1997

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟕𝟖در همون لحظه یکی جلوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط