{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تقليد part 7

تقليد part 7

جونگ كوک ويو
با بقيه اعضا رفتيم اتاق تمرين كارآموز ها همشون داشتن ارزيابى ميشدن نوبت آخرى شد صداش خيلى خاص بود هم توى رپ و هم توى ووكال استعداد داشت آدم جذبش ميشد كلاه سرش بود نميتونستم درست صورتش رو ببينم با تموم شدن ارزيابى جيمين هم بهمون ملحق شد خودمون معرفى كرديم و منتظر بوديم كارآموز ها خودشون معرفى همه يكى يكى خودشون معرفى كردن اون دخترى كه محوش بودم سويون بود يهو كلاهش در آورد خيلى خشگل بود حتى از تصوراتم هم بهتر اينقدر محو تماشاى سويون بودم كه صداى اعضا نشنيدم

جين: از آشناييت خوشبختم سويون
نامجون: صداى خيلى خوبى دارى و واقعا رپى كه خوندى عالى بود نظرت چيه جى كى جونگ كوک؟
جونگ كوک:...........😶
جيمين: اين چشه
جيهوپ: نميدونم
جين: جى كييييييييييييييى
جونگ كوک: ها....چيه چيشده
جيمين: دوساعته صدات ميكنيم معلوم هس كجايى
جونگ كوک: ببخشيد

به همه نكات لازم گفتيم و وقت برگشتن به خوابگاه بود خيلى خسته بود
جونگ كوک: من برم سرويس زود برميگردم
جيمين: باشه
داشتم به سمت سرويس بهداشتى مرفتم كه تو راه سويون ديدم داشت آب ميخورد ميخواستم به راهم ادامه بدم كه ليوان تو دستش افتاد و به هزار تيكه تبديل شد با تعحب و نگرانى صداش كردم ولى جواب نداد يهو به سمت عقب داشت ميوفتاد كه بدون فكر دويدم سمش و توى بغلم گرفتمش

سويون ويو
خيلى خسته بودم به زور سرپا وايساده بودم واقعا بايد چندساعت ميخوابيدم يهو با حس افتادن ليوان و خالى شدن پشتم فهميدم كه دارم ميوفتم اما بدون انتظار ينفر منو از پشت بغل و بلندم كرد وقتى سرم بالا آوردم با چهره زيباى جونگ كوک مواجه شدم چند دقيقه همينطورى داشتيم بهم ديگه نگاه ميكرديم كه انگار متوجه وضعيت شديم و جى كى منو زود گذاشت زمين
سويون: آخخخخ
جونگ كوک: چيشد خوبى؟
سويون: انگار به پام شيشه خورده رفته آييى
جونگ كوک: بشين روى كاناپه الان ميام

جى كى رفت و با چندتا پماد و چسب زخم برگشت روى زخمم بتادين زد واقعا خيلى ميسوخت زير پام بود

سويون: آيييىييى(گريه)
جونگ كوک ويو
داشتم روى زخمش پماد ميزدم از شدت درد گريش گرفت خيلى كيوت شده بود نميدونم يهو چم شد بدون فكر واسه اينكه حواسش پرت بشه لبام گذاشتم رو لباش و آروم نگهش داشتم چشماى سويون از تعجب چهارتا شده بود بعدش زود كارم تموم كردم و از خجالت زود فرار كردم

سويون ويو
از شدت درد چشمام بسته بودم كه با قرار گرفتن جسمى روى لبام چشمام باز كردم باورم نميشه جونگ كوک داشت منو ميبوسيد حسابى تعجب كردم تو شوک بودم تا به خودم اومدم ديدم رفته
سويون: ....الان....چيشد..اين ديگه چى بودددد واسه چى اينكار كرد فرار كردنش ديگه واسه چى بودددد
دیدگاه ها (۱)

پارت ۳۰

dark love

اسم پیشنهاد بدید

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

پارت ۵ ویو جونگ کوک:وقتی کارام رو تموم کردم رفتم قصر وقتی رس...

سناریو بی تی اسوقتی برات قلدری میکنن بعد می‌فهمن افسردگی گرف...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد نور آفتاب از ...

پارت ۴ویو بلااون حرکت چیزی نبود جز اینکه جونگ کوک دستشو برد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط