یه حس قابل درک.. تو دیدی حامد فرد..
یه حس قابل درک.. تو دیدی حامد فرد..
تو دیدی حامد فرد که خمار موسیقیست..
اون جوونی که فکر دلار و پولی نیست..
اون جوونی که مادرش هم نداره قبولش..
عقده هایی که آخرشب سوار درونش..
میشن و بیداری که بود مسبب هر خواب..
ربایی خیام و قرص مسکن اعصاب..
یه صدایی که بهش می گفت هر صبح بر بادی..
یه تور خالی بی ثمر همچون صیادی..
که منتظر صید ماهی نشست..
وچوب ماهیگیری که اتفاقی شکست..
بدون راه جوونی پر پیچ و خمه آره..
مثه مار آرومه ولی نیش و سم داره..
همچون بیماری که بهش دادن اشتباهی خون..
همچون عاشقی که داد واسه عشق واقعی جون..
یه حسی تو دلم میگه قانونا رو بشکن..
با گام پایین فریاد بزن اجتماعی خون..
تو دیدی حامد فرد که خمار موسیقیست..
اون جوونی که فکر دلار و پولی نیست..
اون جوونی که مادرش هم نداره قبولش..
عقده هایی که آخرشب سوار درونش..
میشن و بیداری که بود مسبب هر خواب..
ربایی خیام و قرص مسکن اعصاب..
یه صدایی که بهش می گفت هر صبح بر بادی..
یه تور خالی بی ثمر همچون صیادی..
که منتظر صید ماهی نشست..
وچوب ماهیگیری که اتفاقی شکست..
بدون راه جوونی پر پیچ و خمه آره..
مثه مار آرومه ولی نیش و سم داره..
همچون بیماری که بهش دادن اشتباهی خون..
همچون عاشقی که داد واسه عشق واقعی جون..
یه حسی تو دلم میگه قانونا رو بشکن..
با گام پایین فریاد بزن اجتماعی خون..
- ۴۶۴
- ۲۸ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط