✿) ظهور ازدواج (✿)
✿) ظهور ازدواج (✿)
(♡)پارت ۲۱۰ (♡)
هيچي دردناك تر از این نبود که اون عوضیا همشون از زیر
قضیه در برن
صداي زنگ ايفون اومد.
فرد سریع رفت در رو باز کرد و گفت: جیمزه..
دستمو مشت کردم و مشوش بلند شدم.
در واحد رو باز کرد.
جیمین اومد تو و یه جعبه رو کنار در گذاشت. هول گفتم چي شد؟چه خبر بود؟
درحالی که کتشو در میاورد گفت اون دوتا کثافت اعتراف
کردن
فرد تند گفت کي پشت قضیه بود؟
جیمین متفکر و با لحني انگار خودشم باورش نکرده باشه و
هنوز باید بهش فك كنه گفت:هیچ کس..
گنگ ابرو بالا انداختم و متعجب :گفتم چي
جیمین : -هر دوشون گفتن که سر یه کل کل و شرطبندي اين کارو کردن و اصلا نه الا رو میشناختن و نه منو
از شدت بهت و شوک دهنم باز مونده بود.
این
لرزون گفتم: حقیقت نداره.
جیمین اشفته سر تکون داد و زیرلب گفت:منم باورم نمیشه.. نفسش رو بیرون داد و گفت: برای تکمیل پرونده پلیس باید با تو حرف بزنه. گفتم فعلا حالت خوب نیست..
اون عوضیا من و جیمز رو میشناختن..همش.. نقشه
است..اونا..
فرد نگاه ديدي گفتم بهم انداخت...
اون کثافت کله گنده خودشو پشت این قضیه قایم کرده داره به خاطر قدرتش از زیر بلایی که سرم آوردن در میره..
داشتم خفه میشدم..
به همین راحتي؟
داغون لبامو به هم فشردم.
این عادلانه نیست..
شده؟ فرد ،: دستت چي
تند به جیمین و دستش نگاه کردم.
واي خداي من..
مشتش غرق خون بود.
استینش رو بالا زد و گفت:هيچي نيست..
نگران و وحشت زده تند رفتم جلو و نگاش کردم وترسیده با نفس تنگ گفتم:چي شده؟
به چشمام نگاه کرد و اروم از کنارم رد شد و رفت سمت سرویس و شیر آب رو باز کرد و دستشو زیر شیر گرفت و
خشك گفت: خون من نیست.
شوکه گفتم:پس..
نگاهي از سرویس بهم انداخت.
خشك گفتم اونا رو زدي.. اونم توي اداره پلیس.
اخم غلیظی کرد و گفت: حرفاي مفت زدن عصبي
لبخند رو لبم اومد.
دستت درد نکنه.
شدم..
فرد ابرو بالا انداخت و گفت به به پهلون رخصت..ما رو
نزني يه وقت..
جیمین لبخند باريك و جدي زد و گفت:بعدش یه سر رفتم خونه..چندتا قفل ساز فرستادم قفلا رو از پایین تا بالا
عوض کنن و براي خونه دزدگیر بذارن. نفسم بند اومد.
تصور بودن دوباره تو اون خونه حالمو بد میکرد و
میترسوندم.
در حالیکه دستشو با دستمال خشک میکرد اومد بیرون و گفت:میدونم ميترسي ولي..
سرمو پایین انداختم و با دستام بازی کردم و تلخ گفتم ولي
باید بریم.
فرد-گفتم مزاحمین اما خیلی بیشتر از اینا میتونین مزاحم
بشيداا..
(♡)پارت ۲۱۰ (♡)
هيچي دردناك تر از این نبود که اون عوضیا همشون از زیر
قضیه در برن
صداي زنگ ايفون اومد.
فرد سریع رفت در رو باز کرد و گفت: جیمزه..
دستمو مشت کردم و مشوش بلند شدم.
در واحد رو باز کرد.
جیمین اومد تو و یه جعبه رو کنار در گذاشت. هول گفتم چي شد؟چه خبر بود؟
درحالی که کتشو در میاورد گفت اون دوتا کثافت اعتراف
کردن
فرد تند گفت کي پشت قضیه بود؟
جیمین متفکر و با لحني انگار خودشم باورش نکرده باشه و
هنوز باید بهش فك كنه گفت:هیچ کس..
گنگ ابرو بالا انداختم و متعجب :گفتم چي
جیمین : -هر دوشون گفتن که سر یه کل کل و شرطبندي اين کارو کردن و اصلا نه الا رو میشناختن و نه منو
از شدت بهت و شوک دهنم باز مونده بود.
این
لرزون گفتم: حقیقت نداره.
جیمین اشفته سر تکون داد و زیرلب گفت:منم باورم نمیشه.. نفسش رو بیرون داد و گفت: برای تکمیل پرونده پلیس باید با تو حرف بزنه. گفتم فعلا حالت خوب نیست..
اون عوضیا من و جیمز رو میشناختن..همش.. نقشه
است..اونا..
فرد نگاه ديدي گفتم بهم انداخت...
اون کثافت کله گنده خودشو پشت این قضیه قایم کرده داره به خاطر قدرتش از زیر بلایی که سرم آوردن در میره..
داشتم خفه میشدم..
به همین راحتي؟
داغون لبامو به هم فشردم.
این عادلانه نیست..
شده؟ فرد ،: دستت چي
تند به جیمین و دستش نگاه کردم.
واي خداي من..
مشتش غرق خون بود.
استینش رو بالا زد و گفت:هيچي نيست..
نگران و وحشت زده تند رفتم جلو و نگاش کردم وترسیده با نفس تنگ گفتم:چي شده؟
به چشمام نگاه کرد و اروم از کنارم رد شد و رفت سمت سرویس و شیر آب رو باز کرد و دستشو زیر شیر گرفت و
خشك گفت: خون من نیست.
شوکه گفتم:پس..
نگاهي از سرویس بهم انداخت.
خشك گفتم اونا رو زدي.. اونم توي اداره پلیس.
اخم غلیظی کرد و گفت: حرفاي مفت زدن عصبي
لبخند رو لبم اومد.
دستت درد نکنه.
شدم..
فرد ابرو بالا انداخت و گفت به به پهلون رخصت..ما رو
نزني يه وقت..
جیمین لبخند باريك و جدي زد و گفت:بعدش یه سر رفتم خونه..چندتا قفل ساز فرستادم قفلا رو از پایین تا بالا
عوض کنن و براي خونه دزدگیر بذارن. نفسم بند اومد.
تصور بودن دوباره تو اون خونه حالمو بد میکرد و
میترسوندم.
در حالیکه دستشو با دستمال خشک میکرد اومد بیرون و گفت:میدونم ميترسي ولي..
سرمو پایین انداختم و با دستام بازی کردم و تلخ گفتم ولي
باید بریم.
فرد-گفتم مزاحمین اما خیلی بیشتر از اینا میتونین مزاحم
بشيداا..
- ۱۸.۸k
- ۲۶ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط