{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی استادی وارد کلاس شد و از دانشجویان خواست برای یک آزم

روزی استادی وارد کلاس شد و از دانشجویان خواست برای یک آزمون برنامه ریزی نشده آماده شوند...
استاد برگه های امتحان را برعکس روی میزها گذاشت و از دانشجویان خواست برگه ها را برگردانند...
دانشجویان متعجبانه دیدند که هیچ سوالی در برگه نیست و فقط یک نقطه سیاه در مرکز آن است...
استاد که آنها را متعجب دید گفت :
درباره آنچه می‌بینید بنویسید؛

دانشجوها شروع به نوشتن کردند؛ بعد از اتمام زمان، استاد برگه ها را گرفت و با صدای بلند شروع به خواندن کرد...
همه آنها بدون استثنا نقطه سیاه و موقعیت آن را در صفحه توصیف کرده بودند
خواندن همه برگه ها که تمام شد استاد شروع به توضیح دادن کرد و اینکه هدف من از امتحان این بود که شما موضوعی برای تفکر داشته باشید ...
هیچ یک از شما درباره قسمت سفید کاغذ چیزی ننوشته بودید، همه توجهات به نقطه سیاه بود؛ درست مانند زندگی واقعی که همیشه اصرار به تمرکز روی نقطه های سیاه زندگی داریم..!
بی پولی؛ بیماری؛ مشکلات در روابط با دیگران؛ نا امیدی؛
در حالیکه اینها در مقایسه با داشته هایمان بسیار کوچکند اما ما اجازه می‌دهیم ذهن ما را آلوده کنند.
دیدگاه ها (۰)

📣 آشنایی با نکات شرکت در امتحانات حضوری ترم تابستان🔹همراه دا...

چند پارتی جونگ کوک

پارت اول | «استاد کیم»صدای زنگ دانشگاه که در راهرو پیچید، با...

𝒲𝒽𝑒𝓃 𝐿𝒾𝑔𝒽𝓉 𝑀𝑒𝑒𝓉𝓈 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌Part 12صبح روز بعد، هشت نفر در بخش قد...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 5 | لطف‌های کوچکصبح روز بعد، ا/ت با عجله وارد ...

{استاده جدید}پارت دوم... ساعت از دوازده گذشته بود.ات هنوز رو...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁶﴿ویو راوی﴾دو روز گذشت.دو روزی که ات و ...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ قسمت ۱۲‌آن سایه‌ی عظیم‌ال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط