مـــن باید پوشیده شوم تا دین تــــــــو حفظ شود
مـــن باید پوشیده شوم تا دین تــــــــو حفظ شود
سرخی لب های مـــن باید پژمرده شوند تا چشمان تــــــــو حفظ شود
روسری به سر گذاشتم تا به قول تو "شراره های آتش" در دامنت نیفتند
ـــــــــــــــــ چشمانم را به روی دنیای قشنگم بستم و به سنگ فرش های پیاده رو دوختم...تـــــــــو خواستی که مـــن سیاه ببینم! مبادا پاکی نگاهم با نگاه تــــــــو تلقی کند و بذر گناه در وجود تــــــــو رخنه کند. چه رابطه ای دارند گـــــنــــاه و نگاه ! !
چقدر تــــــــو !
هنوز تـــــــــو از این " تــــــــو بودن " خسته نشدی ؟! کاش دستهای سنگینت را از رویاهای دخترانه ام برداری
دستانت را بردار و ببین این کسی که روی پا می ایستد را مـــن می نامم
مـــن. منی که با تمام ظرافت دخترانه ام هنوز هم میتوانم پا به پای قدم های مردانه ات بیایم.
کاش اینهمه نبودی...اینقدر به تــــــــو بودنت افتخار نمی کردی
کاش حکم مهر سکوت را از لب های بی گناهم بر میداشتی تا کمی مـــن بودن را تجربه میکردم
سرخی لب های مـــن باید پژمرده شوند تا چشمان تــــــــو حفظ شود
روسری به سر گذاشتم تا به قول تو "شراره های آتش" در دامنت نیفتند
ـــــــــــــــــ چشمانم را به روی دنیای قشنگم بستم و به سنگ فرش های پیاده رو دوختم...تـــــــــو خواستی که مـــن سیاه ببینم! مبادا پاکی نگاهم با نگاه تــــــــو تلقی کند و بذر گناه در وجود تــــــــو رخنه کند. چه رابطه ای دارند گـــــنــــاه و نگاه ! !
چقدر تــــــــو !
هنوز تـــــــــو از این " تــــــــو بودن " خسته نشدی ؟! کاش دستهای سنگینت را از رویاهای دخترانه ام برداری
دستانت را بردار و ببین این کسی که روی پا می ایستد را مـــن می نامم
مـــن. منی که با تمام ظرافت دخترانه ام هنوز هم میتوانم پا به پای قدم های مردانه ات بیایم.
کاش اینهمه نبودی...اینقدر به تــــــــو بودنت افتخار نمی کردی
کاش حکم مهر سکوت را از لب های بی گناهم بر میداشتی تا کمی مـــن بودن را تجربه میکردم
- ۱.۲k
- ۰۶ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط