تو.......
تو.......
به من خندیدی و نمیدانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم!!
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید!!
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دستان تو افتاد به خاک.!!
و تو رفتی و هنوز.......
سال هاست که در گوش من آرارم آرام
خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم!!
من و اندیشه کنان غرق در این پندارم
کهچرا باغچه کوچیک ما سیب نداشت....
به من خندیدی و نمیدانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم!!
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید!!
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دستان تو افتاد به خاک.!!
و تو رفتی و هنوز.......
سال هاست که در گوش من آرارم آرام
خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم!!
من و اندیشه کنان غرق در این پندارم
کهچرا باغچه کوچیک ما سیب نداشت....
- ۱.۷k
- ۳۰ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط