{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو.......

تو.......
به من خندیدی و نمیدانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم!!

باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید!!

غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دستان تو افتاد به خاک.!!
و تو رفتی و هنوز.......
سال هاست که در گوش من آرارم آرام
خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم!!

من و اندیشه کنان غرق در این پندارم
که‌چرا باغچه کوچیک ما سیب نداشت....
دیدگاه ها (۱۳)

تو به من خندیدی و نمیدانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایه سی...

تو به من خندیدی و نمیدانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه س...

#سیب ١تو به من خندیدی و نمیدانستیمن به چه دلهره از باغچه ی ه...

تو به من خندیدی و نمیدانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایه سی...

تو به من خندیدی.. و ندانستی..من به چه دلهره از باغچه همسایه...

تو به من خندیدیو نمیدانستی من به چه دلهره از باغچه همسایهسیـ...

توبه من خندیدی ونمیدانستیمن به چه دلهره از باغ همسایهسیب را ...

شعر زیبای (سیب) از حمیدمصدق:تو به من خندیدی و نمیدانستی من ب...

تو به من خندیدیو نمیدانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایهسیب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط