{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خــــــــــدایا!

خــــــــــدایا!

میخواستم بنویسم

خیلے تنهایم ،

سجـــــاده ام را دیدم ،

شرمنده اتـــــ شدم ...

نمے فهمــم!

وقتے به نماز مے ایستم

من ، تــــو را مے خوانم ...؟!

یا تـــــو ، مرا مے خوانے ...؟!

فقط ڪاش ڪه

عشق مان دو طرفه باشد ...

عاااااااشقتم خدااااااا جون..*
دیدگاه ها (۱)

صلح دروناگر کسی را دیدید که از کوچکترین چیزها لذت می برد، مح...

حالا کدوم ماهی...؟؟

..سجاده را دوست داشتم،اسمش را گذاشته بودم«آغوش همیشه باز خدا...

از کسی پرسیدند: ماه قشنگتر است یا مادرت.؟ گفت: ماه را که میب...

امشب دلم از دوری‌ات پیوسته بارانی‌ستحال دلم آشفتــــــــــــ...

افسرده پارت اول

پارت ۲۱صبح، وقتی بیدار شدم، یک نامه روی میز بود.دست‌خط پدرم ...

My_idol

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇25ویو هویج:حیاط هنوز شلوغ بود. اما بر...

روی نسخه‌ی بعضی داروهامی‌نویسندهر هشت ساعت یڪباربعضی را باید...

پارت هشتم

افتاده در چشم تو صاف

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط