عشق

❤ ❤ ❤ ❤
عشق ...
پارت ۱۷



نیلوفر:
مهرداد : من طراحی ام بد نیست تو سبک انتزاعی یا همون آبستره کار می‌کنم ولی خیلی کم یه ترم فقط سبک انتزاعی رفتم اینجا زیاد به این سبک توجه نمی کنن یه جورایی اروپایه
شما چی ؟
- من سر در نمیارم از این چیزا فقط خوب چهره می کشم
لبخندی زدوگفت : این که خیلی خوبه فقط چهره انسانی ؟
نگاهش کردم سوالی نگاهم کرد
مهرداد:منظورم اینکه فقط چهره آدم ها رو می کشید
- نه همه چیز بلدم بکشم ولی بیشتر دوست دارم چهره بکشم
مهرداد: از نقاشی هاتون هم چیزی دارین ؟
- بله دارم
مهرداد : بعدابهم نشون بدید از موسیقی چی می دونید
- فقط یکم بلدم پیانو بزنم
مهرداد : خیلی خوبه حتما تعطیلات رو برو رو توانایات کار کن هیچ وقت از یاد گرفتن خسته نشو
- اگه شد حتما میرم
نگاهم کردوگفت : شما از اینکه اینجایید انگار راضی نیستید
- چرا نباشم
شونه بالا انداخت وگفت : انگار دوست ندارید بامن حرف بزنید
متعجب نگاهش کردم گفت : نه به شما نه به دختر عموم
با بغض نگاش کردم برگشت نگاهم کردومتعجب گفت : ناراحت شدی ؟ ...قصد بدی نداشتم
عادت داشتم بدون صدا گریه کنم آروم اشک های رو گونه ام رو پاک کردم پسر عمه ای من خیلی راحت می گفت من یه آدم منزوی گوشه گیرم بر عکس دختر عموی زیباش که خیلی راحت بود
مهرداد ناراحت ومتحیر نگاهم می کرد
مهرداد : بخدا قصد بدی نداشتم نیلوفر خانم ...تو رو خدا بخدا مامانم منو می کشه قصد نوهین نداشتم من به شخصه شخصیت شمارو خیلی دوست دارم منظورم این بود کاش فقط کمی لیلی شبیه شما بود قصد جسارت یا توهین نداشتم
- مهم نیست
موبایلش زنگ خورد جواب داد وگفت : بله محسن ...دارم میام ..باشه فعلا
گوشی رو گذاشت وخم شد از صندلی عقب از یخچال کوچیک ماشینش یه اب معدنی در اورد وداد بهم
مهرداد : بازم ببخشید ناراحتت کردم
- یکم آب خوردم وچیزی نگفتم اگه حرف می زدم گریه ام می گرفت اصلا من چه مرگم شده بود چرا خودمو با اون دختر مقایسه کردم از رفتار خودم خودمم خوشم نمیومد حالا چراداز حرف مهرداد دلگیر شدم ؟! جوابشم خودم می دونستم چون تا حالا هیچ مردی اینو بهم نگفته بود
وقتی رسیدیم بازار همراه مهرداد هم قدم شدم خیلی نگاه ها روش بود ولی اون رفتارش خیلی سنگین وجدی بود یه اخمی هم کرده بود من یکی کنارش راه می رفتم می ترسیدم
دیدگاه ها (۵)

❤ ❤ ❤ ❤ عشق....پارت۱۸نیلوفر : رفتیم پیش محسن ولیلی ومحیا که ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشق....پارت ۱۹نیلوفر : امروز عروسی مونا بود وخونه ای...

❤ ❤ ❤ ❤ عشق...پارت ۱۶مهرداد : نمی تونستم بمونم پیش لیلی وقیا...

❤ ❤ ❤ ❤ عشق...پارت ۱۵مهرداد :از جام بلندشدم ورفتم از پله ها ...

عشق مافیایی p8

⁷𝐌𝐲 𝐛𝐫𝐨𝐭𝐡𝐞𝐫'𝐬 𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝_𝐏𝐚𝐫𝐭 اومدن سر میز نشستن که اصن اون حال ...

سه پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط