عشق

❤ ❤ ❤ ❤
عشق....
پارت ۱۹



نیلوفر :
امروز عروسی مونا بود وخونه ای عمه یکم بهم ریخته بود من صبحانه که خوردم با سرویس رفتم مدرسه و برگشتم که وقتی برگشتم خونه نسبت به صبح آروم بود وکسی خونه نبود محسن رفت اتاقش منم لباس عوض کردم که همراه محسن برم آریشگاه ولی چون نهار نخورده بودم رفتم پایین المیرا خانم داشت میز رو می چید
- المیرا خانم کی اینجا هست ؟
المیرا : کسی نیست نیلوفر خانم فقط آقا مهرداد که خوابه گفت واسه مخار بیدارش نکنیم
- چش شده مگه
با صدای محسن برگشتم صندلی روبه روم رو کشید ونشست پشت میز
المیرا : همون سردرد همیشگی آقا گفت استراحت می کنه
محسن : اها
تو سکوت منو محسن نهار خوردیم ولی محسن انگار ناراحت بودوقتی بلند شد گفت : بیرون منتطرتم سر فرصت بیا
وقتی رفت منم غذام رو تموم کردم واز المیرادتشکرکردم رفتم بالا تو اتاقم وسایلمو برداشتم ورفتم پایین محسن تو حیاط وایساده بود داشت سیگار می کشید انگار یه چیزی ناراحتش کرده بودسیگارشو انداخت واومد کمکم تا رسیدن به آریشگاه سکوت کرده بود
پیاده شدم اونم پیاده شد ووسایلمو برام تا دم در آریشگاه آورد ازش تشکر کردم لبخند کمرنگی زدورفت وارد آریشگاه که شدم عمه با دیدنم لبخندی زدوگفت : بیا عزیزم منو سپرد به یه خانم خیلی مهربون که واسه اولین بار بندانداختم پشت لبم رو چون صورتم کم مو بود واز ابروهای پر پشتم دوخط برداشت انقدرچهره ام عوض شده بود لذت می بردم خودمو تو آینه می دیدم لباسمو پوشیدم
ورفتم زیر دست آریشگر خیلی دقیق آرایشم می کرد وبعدم موهای صاف بلندم رو فر درست کرد یه تاج کوچیک گل یاسم رو موهام گذاشت بعدم ناخن هام رو مانیکورگرد ولاک زدن کارم که تموم شد از اتاق اومدم بیرون محیا تو سالن وایساده بود داشت با کفش هاش ور می رفت عمه هنوز زیر دست آریشگر بود مادرمم خیلی ساده لباس پوشیده بود ویه ارایش کوچلو کرده بودفرشته زن محمدم شده بود مثله فرشته ها که با دیدنم ذوق کردوگفت : وااای خدا چقدر تو خوشگل شدی نیلوفر
لبخند زدم مامان با دیدنم بلند شد واومد کنارم
- خیلی خوشگل شدی عمه ات حق داشت
محیا اومد کنارم وبا دهن باز نگاهم می کرد
- دهنتو ببند دیونه
بغلم کردوگفت : وای خیلی خوشگل شدی نیلو
خندیدم هم زمان عمه هم اومد کنارمون وگفت : خدای من دخترم خیلی خوشگل شدی مبارکه
جلو آینه قدی وایسادم با اونولباس مشکی وقرمز خیلی تغییر کرده بودم خودم که کلی ذوق کرده بودم از دیدن خودم
دیدگاه ها (۴)

❤ ❤ ❤ ❤ عشق....پارت۲۰مهرداد : دستی به موهام کشیدم وبی حوصله ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشقپارت ۲۲مهرداد:لیلی: از زن عمو بکنه می دونی که خیل...

❤ ❤ ❤ ❤ عشق....پارت۱۸نیلوفر : رفتیم پیش محسن ولیلی ومحیا که ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشق ...پارت ۱۷نیلوفر: مهرداد : من طراحی ام بد نیست ...

پارت ۱۰۱

:تهیونگ: الان که رفتیم با احترام با پدر و مادرم صحبت می کنی ...

بیب من برمیگردمپارت : 92داشتم تاج درست میکردم که صدای نفس ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط