{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ملودیتلخ

ملودی_تلخ🍷
Part: 85
تهیونگ با صدای در از جا پرید و چشمای خواب الود به در نگاه میکرد
زن مسنی وارد شد پشت سرش کلی ادم که انگار زیر دستاش بودن اومدن داخل با دیدن ما سریع برگشتن

زن مسن کیفش از دستش افتاد
لباس های خیلی شیکی پوشیده بود
چشماش برق زد و یه جیق بنفشی کشید که اصلا انتظارشو نداشتم

_مامان!!!

مامانن؟؟؟؟ مامان؟؟؟؟ نهههه نهههه
زنه جلو اومد و به لباسام نگاه کرد
رسما از سرتا پام رو برسی کرد

=چندوقته؟
_نه مامان اونطور که فکر میکنی نیست
حتی نمیزاره بهش دست بزنم

=دختر چرا نمیزاری پسرم بهت دست بزنه؟

یا ابلفظلللل
+اوممم سلام من!! من!!!
_مامان ماکاری نمیکردیم من به یه چیزی نیاز داشتم که ا/ت اومد پیشم ازش خواستم کنارم بمونه

=کی نوه مو میدین؟
+مـ.. منظور.تون؟

برخلاف چیزی که تصور میکردم نبود
فکر میکردم مامانش پرتم کنه تز خونه بیرون

=خب من میرم شما به کارتون برسین
+نه... ما... تهیونگ فقط کنارم خواب بود
=عزیزم... منو شوهرم فقط قرار بود باهم بریم تو کتاب خونه درس بخونیم ولی بعدش تهیونگ به وجود اومد

چییییییییی؟
یعنی تو کتاب خونه تهیونگو ساختن؟

༺༈༺༼༻༻★☆٭★☆٭★☆٭★☆٭★☆٭٭★༺༈ད༻
دیدگاه ها (۲)

ملودی_تلخ🍷Part: 86با چشمایی که کافی بود یه حرف سم دیگه بزنه ...

ماه_تیره🌑Part: 97دستشو بلند کرد تا بزنه تو صورتماما فکر میکن...

ملودی_تلخ🍷Part:84وای چیمیگی؟ تروخدا اذیتم نکن نه نه نه اون چ...

ماه_تیره🌑Part: 96چشمامو بستمقهوه داغ بود و صورتم سوخت اما سع...

این پارت طولانی که مینویسم داستان واقعیه(داستان زندگیه خودم)...

love Between the Tides⁶⁴ا/تاز خواب بیدار شدم رفتم صورتم رو ش...

عشق و نفرت پارت 11مامان ا/تو دزدیده ای خدا از دست این زن مام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط