{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گل حسرت رخسار فریبای تودارد

گل حسرت رخسار فریبای تودارد
آئینه غم شربت لبهای تو دارد

یک باور شیرین به دل حوصله افتاد
گویی که زمان نقش زلیخای تو دارد

ای ماه منور شده ی طالع خوبی
این دل شده دیریست تمنای تودارد

آواز تو در پنجره ی یاد من افتاد
زان روست که دل یکسره سودای تودارد

تا شعر من از غنچه در آید زتو گوید
دیوان دلم شوق غزلهای تو دارد

یک کاسه ی خون شد دلم از حسرت دیدار
افسوس که این فاصله پروای تو دارد
همرنگ جماعت شده شعرم چوتو هستی

پس فاصله بشکن دل من جای تو دارد !

فریدعباسی
دیدگاه ها (۱)

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

گل حسرت رخسار فریبای توداردآئینه غم شربت لبهای تو داردیک باو...

عمریست بدهکار دل پر غم خویشم صد زخم جفا دیدم. مرهم خویشماز گ...

خوب شد ڪلبه ی تنهایی من پنجره داشتورنه میمرد دلم بسکه زتو خا...

خوب شد کلبه ی تنهایی من پنجره داشتورنه میمرد دلم بسکه زتو خا...

...✍کافه بود و من و تو، مهر به چشمان تو بودفال دلدادگی ام در...

آسمان دل غربتکده ام بارانی ستابری ام دیده ی ماتم زده ام بار...

من فقــــط از توڪمــــے عشــق تمنا دارمدل بے تاب ڪه در حســـ...

برای گفتن من شعر هم به گل ماندهنمانده عمری و صدها سخن به دل ...

از ازل آب و گلم گفت: که من کوثری امفاطمی دین و حسینی، حسنی، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط