عزیزان : برای سرودن این شعر خودم را در عالم خیال درگور بی
عزیزان : برای سرودن این شعر خودم را در عالم خیال درگور بی نام و نشانی حس نمودم تابهتر بتوانم شِکوه های یک فرد رحلت نموده رابر دفتر اشعارم به تصویر بکشم .
👆 👆 👆 اسیر 👆 👆 👆
اسیرم من به دامِ حفره یِ گور .
بدون از روزنیّ و پرتوِ نور .
به دنیا آمدن بوده گناهم .
به یوغِ زندگی , محکوم و مجبور .
نبوده اختیاری بهرِ زادن .
گریز از مرگ هم کِی بوده مقدور .
وجودِ من , از آن بَدوِ تولّد .
به مُهرِ بی وفائی , گشته ممهور .
ز یاران و عزیزان , دل بریدم .
انیس و مونسم , شد لشکری مور .
به جرمِ آن سپنجِ زندگانی .
توان و قدرت ازمن گشته معذور .
زبانم لال و از گفتار خاموش .
دو چشمانم , بسانِ دیده ای کور .
دلا بنگر که آن درزیِِّ ایّام .
قبائی دوخت بر جسمم چه ناجور .
که تا آن روزِ محشر , من بمانم .
درونِ محبسش با پیکری عور .
اَلا : ای چرخِ دونِ بی مروّت .
شدم در بطنِ خاکت زار و مهجور .
به خوابی بس گران , من را سپردی .
یقین تا محشر و آن نفخه یِ صور .
نکردی آگهم , از فصلِ. پیری .
نه از رنج و عذابِ لانه یِ گور .
زِ من خورشید و ماهت را گرفتی .
نصیبم کرده ای , بس شام دیجور .
گرفتی , آنچه را بخشیده بودی .
نه آن شیرینی و نه این همه شور .
پناهم داده ای در بطنِ این خاک .
به جانم شد , خوشیهای تو مستور
تو با این گویِ پر نیرنگ و افسون .
شدی در کجمداری ها , چه مشهور .
عظیما : این سمندِ زندگانی .
ندارد راه , جز این راهِ مذکور .
💗 خوشا آن دل , که در عمرِ سپنحی .
💗 به حیِِّ لا یزالی بوده مشکور .
👆 👆 👆 👆 👆 👆 👆 👆 👆
🌴 شعر از عبدالعظیم عربی🌴 خوزستان🌴
یاد آوری =
دیجور = خیلی تاریک.
مستور= پوشیده.
درزی = خیّاط
نفخه صور = دمیدن اسرافیل درشیپور ( در روزمحشر و زنده شدن مردگان )
👆 👆 👆 اسیر 👆 👆 👆
اسیرم من به دامِ حفره یِ گور .
بدون از روزنیّ و پرتوِ نور .
به دنیا آمدن بوده گناهم .
به یوغِ زندگی , محکوم و مجبور .
نبوده اختیاری بهرِ زادن .
گریز از مرگ هم کِی بوده مقدور .
وجودِ من , از آن بَدوِ تولّد .
به مُهرِ بی وفائی , گشته ممهور .
ز یاران و عزیزان , دل بریدم .
انیس و مونسم , شد لشکری مور .
به جرمِ آن سپنجِ زندگانی .
توان و قدرت ازمن گشته معذور .
زبانم لال و از گفتار خاموش .
دو چشمانم , بسانِ دیده ای کور .
دلا بنگر که آن درزیِِّ ایّام .
قبائی دوخت بر جسمم چه ناجور .
که تا آن روزِ محشر , من بمانم .
درونِ محبسش با پیکری عور .
اَلا : ای چرخِ دونِ بی مروّت .
شدم در بطنِ خاکت زار و مهجور .
به خوابی بس گران , من را سپردی .
یقین تا محشر و آن نفخه یِ صور .
نکردی آگهم , از فصلِ. پیری .
نه از رنج و عذابِ لانه یِ گور .
زِ من خورشید و ماهت را گرفتی .
نصیبم کرده ای , بس شام دیجور .
گرفتی , آنچه را بخشیده بودی .
نه آن شیرینی و نه این همه شور .
پناهم داده ای در بطنِ این خاک .
به جانم شد , خوشیهای تو مستور
تو با این گویِ پر نیرنگ و افسون .
شدی در کجمداری ها , چه مشهور .
عظیما : این سمندِ زندگانی .
ندارد راه , جز این راهِ مذکور .
💗 خوشا آن دل , که در عمرِ سپنحی .
💗 به حیِِّ لا یزالی بوده مشکور .
👆 👆 👆 👆 👆 👆 👆 👆 👆
🌴 شعر از عبدالعظیم عربی🌴 خوزستان🌴
یاد آوری =
دیجور = خیلی تاریک.
مستور= پوشیده.
درزی = خیّاط
نفخه صور = دمیدن اسرافیل درشیپور ( در روزمحشر و زنده شدن مردگان )
- ۵.۶k
- ۳۰ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط