{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بودا به دهی سفر کرد .

بودا به دهی سفر کرد .
زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد.
بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد .
کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت :
«این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید»
بودا به کدخدا گفت :
«یکی از دستانت را به من بده»
کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت .
آنگاه بودا گفت :
«حالا کف بزن» کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: « هیچ کس نمی‌تواند با یک دست کف بزند»
بودا لبخندی زد و پاسخ داد :
هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند .
بنابراین مردان و پول‌هایشان است که از این زن، زنی هرزه ساخته‌اند .
برو و به جای نگرانی برای من نگران خودت و دیگر مردان دهکده ات باش
دیدگاه ها (۸)

دختره داشته بافتنی می‌بافته، یه بوی بدی هم میومده… بهش میگن:...

میدونی فرق من با برف چیه؟برف میادو به زمین میشینه ولی من همی...

روزی مردی از یک دختر پرسید: آیا با من ازدواج می‌کنی؟ دختر جو...

خدا را شکر بعد از اینهمه زندگی منم یه چیزی شدم “فراموش”

🔺 شوهران بی غیرت و فاجعه‌ی اخلاقی در وان ترکیه 😱🎥 برخی زنان ...

#حکایت_قدیمی در گذشته های دور مهمانی سرزده و دیروقت به خانه ...

داستان عاشقانه جدید

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است جمهوری اس...

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است جمهوری اس...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️تمام پنجره‌هایش یکی‌یکی روشن می‌شدند.و سپس...

زنی شاغل بودن ممکن است بسیار دشوار باشد، ولی زن شاغل بچه‌دار...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وهفتم | سفر به سئولصبح زود، لانا و جونگک...

وارث سایه ها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط