{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ღ♥ღ

ღ♥ღ

شبی غمگین ، شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد ، دلم در حسرت دیدار

او ماند مرا چشم انتظار کوچه ها کرد ، به من می گفت تنهایی غریب است ببین با

غربتش با من چه ها کرد ، تمام هستی ام بود و ندانست که در قلبم چه آشوبی به پا

کرد ، او هرگز شکستم را نفهمید اگرچه تا ته دنیا صدا کرد

ღ♥ღ
دیدگاه ها (۲)

لبخند قاتلپارت³⁹ویو سلیناز لحظه‌ای که از صحنه قتل برگشته بود...

dark life = 17

شمع های سوزان کاپل: کای ، جنیسبک؟ تک پارتی ( Rose ) با لبخند...

نمیبخشمت p.22

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و سوم: بازی با قلبِ یک کودک 🧸💔س...

شبی غمگین ، شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد ، دلم ...

شبی غمگین ، شبی بارانی و سرد مرا در غربت فردا رها کرد ، دلم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط