part

part (15) 🫂🖇🔮


ته ویو:/
امروز زود اومدم خونه دیدم یونا نیس نگرانش شدم
اخه چرا من حرف لنا رو باور کردم ؟؟شایدم اون راست میگه؟؟ولش کن
با صدای در با خودم اومدم یونا بود همسن که اومد رفتم پیشش
ته:کجابودی*عصبی*
یونا:به تو چه؟؟
ته:ینی چی به من چه بگو کجا بودی؟؟
یونا:مگه نگفتی به هم کاری نداشته باشیم پس الان چی میگی؟؟
ته با این حرف سونا گذاشت رفت تو اتاقش
یونا:اهههههههههه وووووووووو*اداشو در میاره*(برو ادا خودتو در بیار دختر جون)
یونا رفت تو اتاقش لباسشو عوض کرد میخواست زود بخوابه چون فردا روز جشن بود
همین که خواست بخوابه هانا زنگ زد
چند روز به همین منوار گذشت یونا هم دنبال لنا رفت و کل مدرک علهش جمع کرد که لاقل نامجون بدبخت نشه(بلانسبت)
هانا:الوو؟؟
یونا:الووو بله؟؟
هانا:خوابی؟؟؟
یونا:بله اگه شما بزاری
هانا:چشد لنا؟؟
یونا:هیچی دنبالش کردم
هانا:با اونسره رابطه داشت؟؟
یونا:عاره از کجا میدونی؟؟
هانا:منو دست کم گرفتی؟؟مثلا با شما بزرگ شدم تازه لنا رو هم میشناسم
یونا :اوک
هانا:فردا میام پیشت بریم اراشگاه
یونا:خب امر دیگه ای ندارین؟؟
هانا:ن برو بخواب خابالو
یونا:شبت شیک
هانا:همچنین
صبح:/
یونا:..باش صدای در از خواب بلند شدم درو باز کردم دیدم هاناست
یونا:اع خوشومدی بیا تو*بیحال*
هانا:دختر تو هنوز خوابی؟؟ چرا اینقد میخوابی مثلا امروز عروسیته ها
یونا:عروسی نه روز بدبختی
هانا:باشه بابا حاضر شو بریم
یونا:چند دیقه صب کن دوش بگیرم
هانا:اوک
یونا:راستی تو یخچال هس وردار بخور تا من بیام
هانا:باش سری باش
یونا:اوک
یونا کاراشو انجام داد حاضر شد و اومد که برن
هانا:اع دختر بالاخرا اومدی؟؟
یونا:عاره بریم ..تا خواستن که برن که ته صداشون کرد
ته:سری اماده شو میام میبرمت
یونا:با من ربطی نداره کارم تو ارایشگاه هرچقدر طول بکشه کشیده
هانا:نگران نباشین من زود میارمش
یونا:*چشغرّه به ته*
هانا:ولش کن بیا بریم*دم گوشش*
هانا و یونا رفدن
هانا:چرا اینطوری میکنی تو ؟؟
یونا:مگه چیکار کردم ؟؟
هانا:ببین خودت باعث میشی کارایی که داری میکنیم بی ارزش بشه و هیچ فایده ای نداشته باشه
یونا:خب به درک .. فقط میخوام بیگناهیمو ثابت کنم .. نمیدونم لنا بهش دیگه چی گفته فقط میدونم دروغه من اینو ثابت میکنم
هانا:باشه بابا باشه خب سوار شو بریم
بعد اینکه هانا و یونا رفدن ارایشگاه چون وقت گرفته بودن الان موقش بود که کاراشون انجام شه
هانا:خب یونا تو تا اماده شی من ی چند تا کار دارم انجام میدم میام
یونا:اوکی برو
هانا رفت یونا مون تنها تو ارایشگاه تا کارش انجام شه که ی دفعه...
دیدگاه ها (۴۰)

part (16) 🫂🖇🔮 لنا رو اونجا دید که از در وارد شد لنا:اع دختر ...

part (17) 🫂🖇🔮یونا لنا رو دست تو دست هم دید ایندفعه یونا پوزخ...

part (14) 🫂🖇🔮 هانا:میگم اونی که اونجاس دختر خالت نیس؟؟یونا:ک...

part (13) 🫂🖇🔮 (دوستان به جای این علامت*** هر چیزی که میتواین...

پارت هجدهمسلام خوبی لنا:آره خوبم فداتشم کجا بریم؟عا هر جا تو...

آبنبات تلخ

خیانت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط